کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٥ - ذكر ثالثة الشمس و القمر بنت خير البشر ام الائمة الغرر البتول العذرا فاطمة الزهرا صلوات الله و سلامه عليها
حذيفة بن يمان روايت كند كه عايشه رفت بخدمت پيغمبر ٦ و فاطمه نزد آن حضرت بود او را ميبوسيد و ميبوئيد، عايشه گفت تو او را ميبوسى و حال آنكه او شوهر دارد؟ فرمود مر او را كه أى عايشه و اللَّه كه اگر تو بدانى دوست داشتن من او را تو در دوستى او بيفزائى، آن شب كه مرا بمعراج ميبردند رسيدم بآسمان چهارم جبرئيل در آنجا بانك «اذان» گفت، و ميكائيل اقامت، بعد از آن جبرئيل گفت بمن كه نزديك بيا، گفتم: نزديك مىآيم أما تو حاضر ميباشى مرا، گفت: بلى حق تعالى ترا تفضيل داده بر أنبياء مرسلين و ملائكه مقربين؛ و ترا خاصة تفضيل كرده، من نزديك شدم و با اهل آسمان چهارم نماز گزاردم و چون از نماز فارغ شدم و رفتم بآسمان ششم ديدم ملكى را از نور بر تختى از نور نشسته و صفى از ملائكه بر يمين او، و صفى ديگر از ملائكه بر يسار او ايستادهاند، رفتم و بر وى سلام كردم جواب داد و او تكيه كرده بود، حق سبحانه و تعالى وحى فرستاد بوى كه أى ملك حبيب و بهترين خلق من بر تو سلام كرد و تو تكيه كرده رد سلام او كردى بعزت و جلال من سوگند كه البته برخيزى و بر وى سلام كنى و ننشينى تا روز قيامت، ملك برجست و مرا در بغل گرفت و گفت چه اكرامى بود كه رب العالمين در باره تو فرمود أى محمد، چون از آنجا بحجب رسيدم ندا آمد كه آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ من ملهم شدم و گفتم كه وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ پس جبرئيل دست مرا گرفته ببهشت