ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - اگر من او را از پاى در نياورم او مرا از پاى در خواهد آورد
بخاك و خون كشيده شدهاند . در جريان مستمر اين اصلحسازى هزاران دانشمند و جهانبين و انسانساز نيز مانند سقراط بدست قضات نابكار آتن و شيخ فريد الدين عطار و ديگر انسانهاى رشد يافته بدست مغول از پاى در آمده و راه را براى اصلحهاى بالاتر هموار ميكنند مثلا در همان موقع كه ناپلئون بناپارت بعنوان اصلح بر عرصهء اروپا قدم مى گذارد انگلستان مشغول ساختن اصلحى بنام دوك ولينگتون و پروس هم مشغول ساختن اصلحى ديگر بنام بلوخر ميباشد ، تا در دره واترلو يكديگر را ملاقات و ناپلئون را كه اصلح فرانسه است ، روانه سنت هلن نمايند . آن گاه نوبت قدرتپرستى بعنوان يك اصلح نژاد ژرمن [١] در ميدان تنازع در بقا سرميكشد ، اين اصلح در حدود پنجاه ميليون را براى خدمت به قانون واجب الاحترام انتخاب طبيعى به خاك و خون مى كشد ، در اين هنگام يك اصلح بشكل موجى از درون وى سر بر مى آورد و مغزش را آماج تيرى مى كند كه در استعمالات عمومى خودكشى ناميده مى شود ، ولى نام حقيقىاش انتقام حيات و جان انسانها با دست خود اصلح ميباشد . اگر بخواهيد نمونه اى تمام عيار از اصلحهاى قرن بيستم خودمان را ببينيد ، به جمال و عظمت والاى قدرتپرستى كه محصول ناب كارخانه تنازع در بقاء است ، [٢] در عبارات وى كه در زير نقل مى كنيم تماشا كنيد . اين عبارت را در مباحث گذشته نقل كرده بوديم ، ولى از آنجا كه ما هم بايد بنوبت خود خدمت ناقابل در براه انداختن كارخانه اصلحسازى انجام بدهيم لذا مجبور شديم عبارات پيشرفته ترين محصول كارخانه تنازع در بقاء را بار ديگر مطالعه كنيم ، اين محصول پيشرفته مى گويد ، « ما تپه هائى را كه از جنگلهاى سرسبز پوشانده شده بود ، به حريق كشانديم ، مزارع و دهكدهها بهنگام سوختن
[١] هيتلر
[٢] موسولينى