ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - اگر عمل عينى آتيلاها و نرونها ، تاريخ انسانى را دردناك ثبت ميكند فلسفه ماكياولىها و رنانها تاريخ انسانى را به فاجعه مبدل مى سازد
مى نمود كه آيا اين نسل از قرن هيجدهم به اين طرف بجهت اشغال ميدان تنازع در بقاء ، بوجود آمده است ، يا از آغاز تاريخ انشعاب نژادها [١] آيا جنگ جهانى اول و دوم را كه دهها ميليون انسان را بخاك و خون كشيد ، اين نجيبزادگان برپا كردند . يا نژادهاى عقب افتاده آيا نژادهاى عقب افتاده با دست اين نجيبزادگان احياء و اصلاح گشتند يا در زير سلطهء استعمار و استثمار همهء موجوديت خود را از دست دادند ٢ - رنان احياى نژادهاى پست و فاسد و عقب افتاده را بوسيلهء نژادهاى عالى ، جزئى از نظم مقدرات بشرى توصيف مى نمايد . آيا دستورى را كه با اين جمله « اين فعاليت بسيار حاد را به سرزمينهائى چون چين كه تسلط خارجى را مى طلبند منتقل كنيد » صادر مى كند و چنين مى گويد كه : « حادثه جويانى را كه نظم جامعهء اروپائى را به هم مى زنند مثل فرانكها ، لمباردها ، نرمانها بگذاريد به مستعمرات بروند . هركس نقش خود را بازخواهد يافت » دستور بر احياى عقبافتادگان است آيا اينست نظم مقدرات بشرى كه بجاى آنكه اخلالگران جامعه را اصلاح كنند ، آنانرا بفرستند به جوامع عقبافتاده كه بكلى آنانرا نابود بسازند و از بين ببرند آيا رنان كه در جملهء دوم دستور حكومت عادلانه را بر جوامع عقبافتاده صادر كرده و مى گويد : « بر او دادگرانه حكومت كنيد » اين حكومت عادلانه را آن اخلالگران بوجود خواهند آورد كه اروپا را برهم مى زدند ٣ - رنان بار ديگر خبط و خطاى رهبران فكرى يونان باستان را مرتكب مى شود و مى گويد : « طبيعت يك نژاد كارگر آفريده است ، اين نژاد نژاد چينى است » رنان براى اين كه نقصى در فلسفهء قدرتپرستى كه براه انداخته است ،
[١] فراموش نشود كه ما هرگز بيك نژاد و جامعه و قوم و ملتى بدگوئى نمى كنيم . اعتراض و انتقاد ما متوجه گردانندگان نژادها و اقوام و ملل و پيشتازان آنها ميباشد . چنانكه در متن اين مبحث خواهيم ديد : انسان انسان است و شرق و غرب و سياه و سفيد ندارد .