ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٣ - گفتار بدون معرفت و علم ، غفلت از ضرورت خوددارى از آلودگيها ، طمع در پيروزى بدون شايستگى اينست عوامل تباه كنندهء زندگى
< شعر > جانها در اصل خود عيسى دمند يك زمان زخمند و ديگر مرهمند گر حجاب از جانها برخاستى گفت هر جانى مسيح آساستى < / شعر > مولوى آرى ، چنانكه همه مى دانيم اساسىترين و عمومى ترين وسيلهء ارتباط انسانها با يكديگر سخن است كه با اشكالى مانند نوشتن و تلفظ و رمز مشغول فعاليت است . اين سخن در هر شكل و هر موقعيتى كه بروز ميكند ، بدو موضوع مهم دلالت ميكند : موضوع يكم - معنا و محتوائى كه در بردارد . در برداشتن و نشان دادن سخن معناى خود را ، بوسيلهء وضع شخصى يا قرارداد طبيعى و ذوقى ، بوجود مى آيد و براى مردمى كه با آن لغات سخن مى گويند ، تثبيت مى شود .
موضوع دوم - اينست كه ابراز كنندهء سخن همان معنا و محتوى را اراده كرده است كه الفاظ آن سخن نشان مى دهد .
اين موضوع با نظر به دخالت شخص گوينده در واقعيت و عدم واقعيت گفتارش ، جنبهء حياتى در انتقال معنى از گوينده به گيرنده دارا ميباشد . اهميت اين موضوع از آن جهت است كه گوينده ضمناً ادعاى علم و معرفت و شناخت در بارهء معناى سخنش ميكند . بنا بر اين هر اندازه كه پديدهء شناخت و معرفت در انسانها عالىتر بوده باشد ، بهره بردارى از سخن و ديگر وسايل ابراز واقعيات ، قاطعانه تر و مفيدتر خواهد بود . بهمين جهت است كه تا اهميت شناخت و معرفت و ارزش و ابعاد آن براى انسانها روشن نشود ، ارزش سخنها و ديگر وسايل ابراز معانى براى هميشه متزلزل خواهد بود ، مگر آن وسايل انتقال كه معنا را بطور طبيعى و جبرى نشان بدهد . و بدانجهت كه امير المؤمنين عليه السلام در سخنان خود در نهج البلاغه در موارد زيادى پديدههاى علم و معرفت و آگاهى و تجربه و تذكر را مطرح فرموده است ، لذا موضوع شناخت و ابعاد آن را از ديدگاه فلسفى و علمى و قرآنى در اينجا مطرح مى كنيم . اين نكته را هم بايد