ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٢ - هيچ چيزى براى شخصيت كمالجوى آدمى خطرناكتر از پيروى هوى و درازى آرزوها نيست
« النّاس نيام و اذا ماتوا انتبهوا » ( مردم در خوابند وقتى كه بميرند بيدار ميشوند ) اين حديث را ابو الحسن تهامى در قصيده اى كه در مرگ فرزندش سروده ، چنين تفسير كرده است :
< شعر > العيش نوم و المنيّة يقظة و المرء بينهما خيال سار < / شعر > ( زندگى خوابى است و مرگ بيدارى و انسان ميان اين خواب و بيدارى ، خيالى در جريانست ) < شعر > نيست وش باشد خيال اندر جهان تو جهانى بر خيالى بين روان < / شعر > مولوى اين پديدهء خواب آلودگى باعث مى شود كه آدمى از نگرش به چهرهء جدى جهان هستى غفلت بورزد و بجاى تعين رابطهء منطقى ميان خود و جهان هستى كه حتى يك ميلياردم يك جزء ناچيزش شوخى نمى پذيرد ، به هوى و هوسهايش بپردازد . اين پرداختن به هوى و هوسهاى خوشايند كه ضمناً پردهء تاريك به چهرهء جدى جهان هستى مى زند ، همان شعلهء خوشاينديست كه تباه شدن جسم محترق را به دنبال دارد :
< شعر > آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار < / شعر > مولوى پس چه خطرناك است اين هوىپرستى كه تباه شدن جدىترين موجود يعنى انسان را در كارگاه جدى خلقت بدنبال خواهد داشت . بيائيد پيش از آنكه آرزوهاى بىاساس و آمال بىمغز حيات بامغز و پرمعناى ما را درهم نوردد و آنرا به ديار نيستى بفرستد ، با آن اميدهاى محرك و نتيجه بخش حركت كنيم كه محصولش زاد و توشهء حركت ما در مسير كمال باشد .