ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - ترجمهء خطبهء بيست و هشتم
را فرمانفرما خواهى يافت ، خواهى ديد كه باگذشت سالها ، ميليونها از اين زندگان در اينجا بستر خواب جاودان خويش را گستردهاند ، خواهى ديد كه جز مرگ هيچكس در اين سرزمين زندهء جاودان نمانده است . در اين صورت چگونه ممكن است تو در اينجا تنها بمانى و يكه و خاموش دنياى زندگان را تركگوئى و هيچ دوستى از اين سفر دور و درازت آگاه نشود ، همهء آنان كه دم برميكشند ، شريك سرنوشت تواند ، تو وقتى كه بدين سفر رفته باشى ، آن كس كه بهم چيز با لبخند مى نگرد ، خواهد خنديد و آن كس كه همه چيز را جدى مى بيند ، افسرده خواهد گشت و در هر دو حال همه دنبال احلام و آرزوهاى خويش را خواهند گرفت ، اما ديرى نمى گذرد كه جملهء آنان شاديها و گرفتاريهاى خود را ترك خواهند گفت و براى خواب جاودان به سراغ آن بسترى كه تو در آن خفته اى خواهند رفت .
قطار بلند زمانه پيوسته به راه خويش مى رود و همراه خود فرزندان آدم را از نوجوانان سبز خطى كه در بهار عمرند ، تا آنان كه در زير بار سنگين سالها پشت خم كردهاند ، از مادران فرسوده تا دختران نو رسيده ، از كودكان زبان ناگشوده تا پيران سپيد مو ، يكايك بنزد تو مى آورد و در كنارت جاى مى دهد ، تا در دنبال آنان نوبت آنهائى فرا رسد كه حتى ديده بروى اين جهان نگشودهاند .
چنان زى كه چون هنگام فرا خواندنت براى شركت در جمع فزون از شمار كاروانيانى رسد كه روى بجانب اين قلمرو مرموز دارند تا در آنجا هر يك در اطاق خاص خود در منزلگه خاموش مرگبار اندازند و خانه گيرند ، تو همچون آن بنده نباشى كه با تازيانه روانهء سيه چالش ميكنند . آن كس باش كه با قدمهايى استوار و با قوت دل بجانب اقامتگاه جاودان خويش مى رود ، تا در آنجا روپوش خود را بر بستر مرگ بگستراند و آن گاه بزير آن رود و ديده براى خوابى پر رؤيا و دلپذير بر هم نهد « بريانت . [ تفسير و نقد و تحليل مثنوى ج ٨ ] بلى همهء اينها صحيح است ، و اين هم يك حقيقت روشنى است كه اگر