ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - آيا مى توان براى قدرتپرستان سلطه گر اثبات كرد كه عشق تسلط برجانهاى آدميان ، با عشق به سركشيدن پيالهء زهر مساوى است
اين گونه جملات يك عده مفاهيم شعرى نيست ، چنانكه بيت مولانا جلال الدين شعرى ذوقى و خيالى نيست . واقعيتى است كه استدلال عقلى مستند به حقايق قابل تجربه آنرا اثبات ميكند ، زيرا مسلم است كه مردم آن نژاد و جامعه اى كه با تحريك قدرتپرستان سلطه گر براه مى افتند و با تلقينات ماهرانهء آن خودخواهان كه حتى علاقه به نژاد را هم براى توسعهء قدرت خود مورد استفاده قرار مى دهند ، آلت دست شده بر ناتوانان و جوامع ضعيف مى تازند ، همهء آن مردم نمى توانند تا آن حد خود را ببازند كه همهء درك و شعور خود را از دست بدهند و نفهمند كه انسانهايى را از پاى در مى آورند و نابودشان مى سازند كه مانند خود آنان جان دارند و تلخى جبر بردگى و فشار اقتصادى و آزاد جسمانى و تباهى زندگى را مى چشند . بطور كلى اين مردم بر سه گروه تقسيم ميشوند : گروه يكم - مانند خود پيشتازشان چنان مست بادهء خودخواهى و سلطه گرى مى گردند كه مجالى براى تفكر در بارهء جز خود به عنوانى انسانى شبيه به او ، پيدا نمى كنند . بنظر مى رسد اين گروه مانند پيشتازشان در اقليت مى باشند .
گروه دوم - جريان را با سكوت مى گذرانند و با جملاتى مانند « شرايط چنين اقتضاء ميكند » و « اگر ما آنها را از پاى در نمى آورديم روزى فرامى رسيد كه آنان ما را از پاى در مى آوردند » خود را فريب مى دهند و قانع ميشوند و رضاى بيرحمانه به جريان مى دهند و زندگى ميكنند .
گروه سوم - از تفسير آن همه بزنجير كشيدن و كشتار و ساقط كردن انسانهايى كه همنوع آنان مى باشند ، عاجز مانده و نمى توانند وجدان و عقل خود را بفريبند .
اين گروه شريفتر و رشديافته تر از دو گروه يكم و دوم مى باشند و مى توانند در شرايطى مساعد و كاهش قدرت پيشتازان سلطه گر سربلند نموده و اعتراض خود را علنى نمايند . ولى تفكرات دو گروه يكم و دوم بجهت تحت تأثير قرار گرفتن در جاذبهء پيشتازان ، در بارهء انسانها منحرف مى گردد و امكان هرنوع سلطه و تصرف انسان را در بارهء انسان ديگر تجويز مى نمايد . تجويز سلطه و تصرف