ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧١ - ٣ - رابطهء درك با شناخت
روشنائى خاصى كه در بارهء موضوع به وجود مى آيد . و اين حالت ذهنى خاصى است كه در مقدمات يك شناخت صحيح ضرورت دارد . هر اندازه كه يك موضوع دور از تاريكى و سايههاى عينى و ذهنى دورتر باشد ، بهمان اندازه آگاهى بيشتر و يا عالىتر خواهد بود . ) ٦ - رابطهء نيمه آگاهى با شناخت
٦ - رابطهء نيمه آگاهى با شناخت اين اصطلاح كه در دوران معاصر در قلمرو روانشناسى و روانكاوى متداول شده است ، اصطلاح خوبى است كه در آن هنگام كه موضوع شناخته شدهء قبلى همهء چهرهء واقعى خود را در صفحهء ذهن نشان نمى دهد ، بكار مى رود .
و واقعيت هم اين است كه شناخته شدههاى پيشين ما كه در حافظه يا بعضى از سطوح روانى جايگير مى گردند ، چنان نيست كه در همهء حالات و شرايط مورد آگاهى ما بوده باشند ، براى بهره بردارى از محتويات حافظه انگيزه هائى بايد بوجود بيايد و عامل ياد آوردى در مغز به فعاليت بيفتد و تذكر حاصل شود ، بعضى از شناخته شدهها كه در حافظه ذخيره شدهاند ، ذهن آدمى در بارهء آنها حالت نيمه آگاهى دارد ، يعنى گذشت زمان يا اختلاط موجوديهاى حافظه با همديگر موجب مى شود كه بعضى از چهرهء شناخته شدهها مورد آگاهى شود ، يا اصلا آنچه كه مورد آگاهى است ، شبح و حالت دورنمائى براى ذهن پيدا ميكند ، و بهر حال واحدهائى كه بطور نيمه روشن براى ذهن مورد آگاهى مى باشند ، به اضافهء اين كه خود نوعى شناخته شده براى ما هستند ، در جريان شناخت موضوعات ديگر نيز تأثير مى گذارند ، اين تاثير ممكن است شناخت فعلى را روشنائى بيشتر ببخشد و ممكن است موجب تاريكى و نقص شناخت فعلى بوده باشد .
٧ - رابطهء ناخودآگاهى با شناخت
٧ - رابطهء ناخودآگاهى با شناخت برخى از روانكاوان و روانشناسان دوران معاصر اين اصطلاح را