ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - ٣ - عامل ادامهء زندگى براى شناخت
شناخت حاصل از ديدن گل مفروض امواجى از مسائل مربوطه را در ذهن او پديد خواهد آورد . ولى بهر حال اين بينندهء دانا نيز نمى تواند بدون سه عنصر ( حواس و ذهن ، جهان خارجى ، ارتباط ميان آنها ، ) به شناخت تازه اى توفيق يابد . از اينجا است كه متفكرانى كه با دانستن مقدارى از اجزاى جهان عينى و با آشنائى با مقدارى قوانين و اصول حاكم در ذهن و خارج ، ارتباط دائمى با جهان خارجى را ضرورى تلقى نمى كنند و بهمان دانستههاى پيشين قناعت مى ورزند سخت در اشتباهند . مخصوصاً با در نظر گرفتن اين حقيقت اصيل كه :
< شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى خلقت از تيزى صنع مى نمايد سرعتانگيزى صنع پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست مصطفى فرمود دنيا ساعتيست < / شعر > در بارهء ضرورت و چگونگى اين ارتباط در مباحث مربوط به « انواع محصول عالى شناخت » بررسى مشروحترى خواهيم داشت .
٣ - عامل ادامهء زندگى براى شناخت البته هر انسان آگاهى ميداند كه بدون انواعى از شناختها و برخوردارى از درك آنچه كه در دو قلمرو درونى و برونى مى گذرد ، زندگى امكانناپذير است ، زيرا چنان نيست كه زندگى مانند چشمه سارى دائم الجريان باشد كه از كنار انسانى كه با تمام فراغت قلب نشسته ، مى گذرد و او هر وقت بخواهد ليوانهاى مرصعى را كه در اختيار او قرار دادهاند ، از آن چشمه سار پر نمايد و نوش جان كند . حيات آدمى از سنگلاخ طبيعت با وسايل كاوش كه در مغز او آمادهء كار است ، استخراج مى گردد و قابل تفسير و توجيه مى شود . بهمين