ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - اين قدر خود را فريب ندهيد ، دين جان خود را بتأخير نيندازيد ، حق شوخى ناپذير است
مردم از ايمان و شئون الهى آن ، و از عظمتهاى انسانى و تحولات تكاملى آنها تنها و تنها حب الوطن را ملايم مذاق خود مى دانند .
مى گويند : جمعى از فضلاء براى گردش بيرون رفته بودند ، شخصى را ديدند كه با لباس و قيافهء ژوليده از دامنهء كوهى عبور ميكند . اعضاى مجمع گفتند : او را صدا كنيم و قدرى با او به گفتگو بپردازيم . صدايش كردند ، او هم اجابت كرد و آمد در مجمع آنان شركت كرد . پس از گفتگوهاى معمولى ، پرسيدند : آقاى درويش ، نماز هم مى خوانيد يا نه پاسخ داد : نه هرگز آن جمعيت از روى تعجب پرسيدند : چرا نماز نمى خوانى گفت بدستور قرآن عمل مى كنم . گفتند : در كجاى قرآن نوشته است نماز نبايد خواند درويش پاسخ داد : « و لا تقربوا الصلاة » ( بنماز نزديك نشويد ) گفتند : چرا دنبال آيه را نمى خوانى كه فرموده است : « و أنتم سكارى » كه معناى مجموع آيه چنين مى شود كه : در حال مستى و بيخودى ناشى از پرخورى و ساير عوامل پراكنده كنندهء حواس بنماز نزديك نشويد .
درويش پاسخ مى دهد : اى بابا ، مگر همهء مسلمانها بهمهء قرآن عمل مى كنند من بمقدارى از قرآن عمل مى كنم ، شما هم برويد بمقدار ديگر عمل كنيد بايد در نظر گرفت كه پديدهء انس انسانى و بطور عموم انس هر جاندارى با محيط زادگاه و زندگىاش ريشه اى بس قويتر و نافذتر از آن دارد كه در موضوع وطن منحصر گردد ، اين انس و وابستگى حتى به موضوعاتى از قبيل حيوان و درخت و حتى ساختمان سكونت و ماشين نيز . . . سرايت مى كند . بطور فراوان ديده شده است كه موضوعات مزبور كه چند ماه يا چند سالى مورد علاقهء انسان قرار گرفته است ، با او بگفتگو مى پردازد و به از دست رفتن آنها حسرت مى خورد و در موقع يادآورى آنها حالت روانى رقتبارى را در خود احساس مى كند .