ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٧ - اگر حق براى فرد يا جامعه اى سودى نبخشد باطل تباهش خواهد ساخت
نتايج رسوب شدهء آنها بردارد و در خواب راحت بيارامد ٢٢ ، ٢٣ ، ٢٤ - الا و انّه من لا ينفعه الحقّ يضرّه الباطل و من لا يستقيم به الهدى يجرّ به الضّلال الى الرّدى ( هشيار باشيد ، كسى را كه حق سودش نبخشد ، باطل ضررش خواهد زد و كسى را كه هدايت راستش نسازد ، گمراهى به هلاكتش خواهد كشيد ) اگر حق براى فرد يا جامعه اى سودى نبخشد باطل تباهش خواهد ساخت حق بيك معنى نظم بنيادين انسانى در دو قلمرو فرد و اجتماع است .
برهم زدن اين نظم بنيادين با فريفتن خود با اين كه امكان زندگى كردن در اشكال ديگر نيز وجود دارد نه ضررى به حق وارد مى آورد و نه باطل را عامل نظم بنيادين مى سازد . حق ، هميشه حق بوده و حق خواهد بود . و چنانكه در مباحث گذشته گفتيم : هرگز وارد ميدان نبرد با قدرت و باطل نمى گردد ، تا گاهى شكست بخورد و گاهى ديگر پيروز گردد . و باطل هميشه باطل بوده و باطل خواهد بود . اگر هم در جولانگاه اميال و خودخواهىها ميدان را به دست بگيرد ، چنانكه امير المؤمنين فرموده است : باز دولت حقيقى از آن حق است .
بهمين جهت است كه انحراف و روى گردانيدن از حق ، باطل را از باطل بودن و مختصات آن كه تباهى نظم بنيادين زندگى است ، از بين نمى برد . آنانكه حق و باطل را دو مفهوم اعتبارى يا ساختگى تلقى نموده و اصالت را تنها در خود نفس كشيدن و غوطه خوردن در شهوات و هوا و هوسها مى دانند ، يا واقعاً معناى حق و باطل را درك نكردهاند ، [ كه اين جهالت قطعاً كشف از جهالت به موجوديت خويش مى نمايد ] و يا نتوانستهاند در مسير زندگى فكرى در بارهء شخصيت و « من » خود نمايند . گروهى ديگر از آنانكه تا حدودى از اصطلاحات علمى و فلسفى بهره اى گرفتهاند ، نسبى بودن موارد و مصاديق حق و باطل را دليل عدم اصالت حق دانسته و گمان بردهاند كه نسبى بودن