ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - زندگى با احساسات تصعيد شده
و مستضعفان جامعه قطع نكرده ، بلكه در راه دفاع از حيات آنان به جانبازى و شهادت تن در دادهام و براى ريشه كن كردن ظلم ، اهانتها از معاويهها و عمروعاصها را متحمل شدهام . . . پروردگارا ، با همهء اين گذشت و كوششها در راه « حيات معقول » انسانها ، چرا مرا در دريائى از مصيبتها و ناگواريها غوطه ورم ساخته اى بلكه بالعكس همواره در سرتاسر نهج البلاغه با نوعى از انبساط روحى على بن ابي طالب در برابر عدل الهى رويارو مى شويم ، كه موجب حيرت ما مى گردد [١] جملاتى كه امير المؤمنين در بارهء شكرگزارى نعمتهاى خداوندى و گسترش عمومى عدالت الهى در پهنهء جهان هستى ، در نهج البلاغه بيان نموده است ، خود بهترين دليل آن است كه ابراز ناراحتىها و ناگواريهائى كه در چند مورد در نهج البلاغه آمده است ، معلول تحرك احساسات خام نبوده است ، بلكه احساس درد و رنجش و ابراز آن كه ناشى از خنثى گشتن آرزوها و اميدها و تلاشهاى امير المؤمنين در راه ايجاد « حيات معقول » بوده براى مردم جامعه بوده اين
[١] بعنوان نمونه مى توانيد آغاز خطبهها و جملاتى را كه در وسط خطبهها آمده و مربوط به حمد و ثناى خداوندى است ، بررسى نماييد . اين جملات كه معمولا علت حمد و ثنا را هم بازگو ميكند ، جريان مشيت الهى مربوط به انسان و جهان است . بطورى كه بر فرض محال اگر خداوند قدرت آفرينش و به جريان انداختن دو قلمرو جهان و انسان را به على بن ابي طالب مى سپرد و مى گفت : انسان و جهان را بآن كيفيت كه تو مى خواهى بساز . امير المؤمنين آن دو قلمرو را همان طور مى ساخت كه خدا آنها را ساخته و بجريان انداخته است در اين جمله دقت فرمائيد : و اشهد انّك عدل عدل و حكم فصل ( خطبه ٢١٤ ) ( خداوندا شهادت مى دهيم باين كه ، تو عادلى ، محض عدلى ، خداوندا تو حاكم جدا كنندهء حق از باطلى ) ملاحظه مى شود كه امير المؤمنين به اين قناعت نمى كند كه بگويد : خداوندا تو عادلى ، بلكه نخست صف عدالت را بر او اثبات نموده بلا فاصله كلمهء عدل را متذكر مى شود يعنى محض عدالت . البته كلمهء عدل كه مصدر است ، خود دلالت واضح دارد به اين كه خدا محض عدالت است ، با اين حال كلمهء عدل با فتحه عين و دال را مى آورد كه تأكيدى براى محض عدالت بودن خداوندى است .