ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - زندگى با احساسات تصعيد شده
فتواهاى بىدليل ما هستند ، آدمكشان واقعى نادرستىهاى ما هستند ، مهالك بزرگ در درون ما است » [١] ٢ - « هنگامى كه ميخ غلش ( ژان والژان ) را بر پشت گردنش با ضربات شديد چكش پرچين مى كردند ، مى گريست ، اشكهايش خفه اش ميكرد ، از حرف زدن بازش مى داشت و او گاهگاه موفق مى شد بگويد : « من در فاورول درخت تراش كن بودم » سپس هق هق كنان دست راستش را بلند ميكرد و متدرجاً هفت دفعه مثل آنكه هفت سر نامساوى را پياپى پس ميكرد ، فرود مى آورد و از اين حركت حدس زده مى شد كه كارى كرده و هر چه بوده براى پوشاندن و غذا دادن هفت طفل كوچك بوده است [٢] « عظمت دموكراسى در آنست كه چيزى را از انسانيت انكار نكند ، چيزى را از انسانيت رد نكند ، پهلو به پهلوى حقوق انسان يا لااقل نزديك به حقوق انسان ، حقوق جان آدمى است .
محو تعصب ، تجليل لا يتناها ، اين قانون واقعى است . آدمى بايد به وظيفهء آدميتش عمل كند ، به كرنش كردن زير درخت خلقت و به سير و سياحت در شاخ و برگهاى پرستارهء آن اكتفاء نكنيم . ما يك وظيفه داريم : كار كردن در راه جان انسانى ، دفاع از راز در قبال اعجاز ، لا يدرك را پرستيدن و نا معقول را دور انداختن ، از شگفتىها جز آنچه را كه ضرورى است ، نپذيرفتن ، ايمان را سالم كردن ، خرافات را از روى دين برداشتن ، خدا را از قيود رهاندن » [٣] ٣ - « زندگى آدمى پيش از آنكه به نان بسته باشد ، به ايجاب بسته است ، ديدن و نشان دادن كافى نيست . فلسفه بايد بمنزلهء يك انرژى باشد ، بايد عملش و اثرش بكار بهبود جان بشر آيد . سقراط بايد در آدم وارد شود و
[١] بينوايان - ويكتور هوگو ترجمه آقاى حسين قلى مستعان ص ٢٠٠
[٢] مأخذ مزبور ص ٢٦٠
[٣] بينوايان ج ١ ص ٦٧٢