تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - تفسير ابيات
عقل تو ، اى انسان اسطرلاب وجود تست كه بوسيله آن نزديكى خورشيد هستى را به موجوديت خود در مى يابى ، اما گمان مبر كه اين نزديكى از مقولهء پستى وبالايى وپيش وپس است . آرى ، نزديكى عقل به تو ما فوق چگونگىهاست .
آن خداى بزرگ را چگونه قرب بىچون نباشد با اين كه عقل خود راه اين نزديكى را نمى داند . آن حركت كه بر انگشت تو وارد مى شود ، نه از پيش وپس ونه از چپ وراست انگشت تو را به جنبش در مى آورد ودر وقت خواب ومرگ از بين مى رود .
اين حركت انگشت از كجاست كه بدون آن سودى ندارد ؟ نور چشمان ومردمك در ديدگانت از كجا آمده است كه بيكى از شش جهت مربوط نيست .
آرى ، اين عالم حواس وجهات ، عالم خلق وعالم امر وصفات ما فوق جهات است ، وقتى كه عالم امر ما فوق جهت بوده باشد ، به طريق اولى آفريدگار عالم امر از جهات بىنياز است ، عقل وخداى آموزندهء بيان كه عقلتر از عقل وجانتر از جان است يقيناً بىجهت است ، هيچ يك از مخلوقات ، بىتعلق به او نيست ، اما تعلقى بىچون زيرا در قلمرو وروان فصل ووصلى نيست كه يكى از آلات كار گمان وخيال است ، بدون احتياج به تصور فصل ووصل ، دليلى را چراغ فرا راه خود گير ، اما چكنم كه روح بيمار قدرت راه رفتن ندارد ، تو همواره از دلايل روشن به دورى خود از اصل آگاه باش ، باشد كه رگ مردانگىات تو را به سوى وصل بكشاند . اين عقل نظرى بدان جهت بود كه بستهء فصل ووصل است ، هرگز به اين تعلق بىچون پى نخواهد برد . به اين جهت بود كه پيامبر ما توصيه مى فرمود كه در ذات خدا بحث وكاوش نكنيد ، زيرا هر انديشهاى را كه گمان مى كنيد كه در باره ذات او به جريان انداختهايد يقين بدانيد كه نظر شما بر ذات ربوبى تطبيق نگشته بلكه پندارى بيش نيست ، زيرا صدها هزار پرده از انديشه تو تا مقام ربوبى حايل است .
هر كسى كه به يكى از آن پرده ها مى رسد ، گمان مى كند كه خود عين آن است ، در صورتى كه او جوياى اوست .