تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٠ - تفسير ابيات
تعجيل فرمودن پادشاه را كه زود اين حكم را فيصل رسان و منتظر مدار « و ايام بينا » مگو كه « الانتظار موت الاحمر » و جواب گفتن اياز شاه را
تفسير ابيات
تعجيل فرمودن پادشاه را كه زود اين حكم را فيصل رسان ومنتظر مدار « وايام بينا » مگو كه « الانتظار موت الاحمر » وجواب گفتن اياز شاه را
((٢١٣٣)) اى اياز اين كار را زوتر گزار زان كه نوعى ز انتقام است انتظار
((٢١٣٤)) گفت اى شه جملگى فرمان تو راست با وجود آفتاب اختر فناست
((٢١٣٥)) زهره كه بود يا عطارد يا شهاب كاو برون آيد به پيش آفتاب
((٢١٣٦)) گر ز دلق وپوستين بگذشتمى كى چنين تخم ملامت كشتمى
((٢١٣٧)) قفل كردن بر در حجره چه بود در ميان بد گمانان حسود
((٢١٣٨)) دست در كرده درون آب جو هر يكى زيشان كلوخ خشك جو
((٢١٣٩)) پس كلوخ خشك در جو كى بود ؟
ماهئى با آب عاصى كى شود ؟
((٢١٤٠)) بر من مسكين جفا دارند ظن كه وفا را شرم مى آمد ز من
((٢١٤١)) گر نبودى زحمت نامحرمى چند حرفى از وفا وا گفتمى
((٢١٤٢)) چون جهان پر شبهت واشكال جوست حرف مى رانيم ما بيرون پوست
((٢١٤٣)) گر تو خود را بشكنى مغزى شوى داستان مغز نغزى بشنوى
((٢١٤٤)) جوز را در پوستها آوازهاست مغز وروغن را خود آوازى كجاست
((٢١٤٥)) دارد آوازى نه اندر خورد گوش هست آوازش نهان در گوش نوش
((٢١٤٦)) گر نه خوش آوازى مغزى بود ژغژغ آواز قشرى كه شنود
((٢١٤٧)) ژغژغ آن زان تحمل مى كنى تا كه خاموشانه بر مغزى زنى
تفسير ابيات اى اياز عزيز مجرمان را از انتظار رها كن ، زيرا انتظار خود نوعى از انتقام است .
اياز مى گويد . اى پادشاه ، فرمان از آن تست وبا وجود تو كه آفتاب جهان افروزى از دست ستاره كارى بر نمى آيد .
اى كاش ، من از چارق وپوستين هم در مى گذشتم ، تا چنين حادثهاى براى من روى