تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٨ - اتحاد عاشق و معشوق از چه مقوله است ؟
نه از نظر مواد خام انديشه وتعقل ونه از جنبهء خود انديشه وتعقل نداشته باشند پس مسلما اتحاد ميان عاشق ومعشوق نوع ديگرى است كه باعث مى شود مجنون بگويد :
((٢٠١٨)) ترسم اى فصّاد اگر فصدم كنى نيش را ناگاه بر ليلى زنى
بعضى از مسائلى را كه در پيرامون اتحاد عشقى مى توان مطرح كرد بدين قرار است :
١ - ميل ومحبت به پديده هايى از معشوق كه با صعود به درجهء عشق آن پديده ها مانند عناصر اساسى حيات عاشق تلقى مى گردد .
٢ - حساسيت شديد به موقعيت عمومى معشوق در زندگانى كه گويى درك ودريافت ودر اختيار خود قرار دادن آن موقعيت هدف زندگانى عاشق است .
٣ - كوشش جدى وحياتى عاشق به نمودار ساختن خويشتن ، آن چنان كه معشوق مى خواهد ، نه آن چنان كه موجوديت واقعى خود اقتضاء مى كند .
٤ - بدان جهت كه خود معشوق موافق با عشق عاشق نيز بيك اعتبار به عاشق عشق مى ورزد ، ناچار در بروز شرايط جديدتر با گذشت زمان ، براى نگه دارى يا تشديد عشق ، همواره جلوه هاى تازه ترى را كه دگرگونىهاى سر راه عاشق اقتضاء مى كند ، براه مى اندازد ، ملاحظه ومراعات اين تحول در هر دو طرف ضرورت دارد .
٥ - امور چهارگانهء فوق به طور جبر هر گونه مشخصات واختصاصات طرفين را ( يا تنها عاشق را در صورتى كه معشوق اشتراكى در عشق ندارد ) محو ونابود مى سازد ، زيرا با بقاى مختصات وواحدهايى كه موجب اختلاف تعين خاص هويت عاشق يا طرفين بوده باشد ، به همان اندازهء مختصات ، احتمال بريدن رابطهء عشق وشكست در عشق وجود خواهد داشت .
اختصاصى كه در عشقهاى معمولى ( مجازى ) نه تنها قابل محو شدن نيست ، بلكه عنصر اساسى عشق به شمار مى رود ، همان اختصاص عمل عاشق وپذيرش آن از طرف معشوق است كه هدف اعلا وآغاز فرو كش كردن عشق معرفى شده است .