تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٧ - فرمان آمدن به ميكائيل كه از روى زمين قبضهء خاك بردار جهت تركيب و ترتيب جسم مبارك ابو البشر خليفة الحق مسجود الملك و معلمهم آدم عليه السلام
همهء اين مفاهيم كشف از ناتوانى انسان در مقابل مشكلات زندگى نموده وبه اصطلاح عمومى دلالت به ضعف نفس وبدبختى آدمى دارد .
اين مطلب را از يكى از دوستانم شنيدم كه مى گفت : كسى را مى شناسم كه نامهاى از دوستش دريافت كرده بود كه در آن نامه در چند مورد امثال اين جملات ديده مى شد كه « ما اين كار را به كمك خدا خواهيم كرد » ، « عنايت خداوندى شامل حال ما خواهد بود » . آن شخص كه نامه به او رسيده بود ، نامه را مى خواند وجملات مزبور را با سخريه ادا مى كرد ومى گفت : اين گونه جملات ناشى از ناتوانى در زندگى وشكست در مقابل مشكلات است براى توضيح اشتباه اين گونه اشخاص كه در حقيقت به ناتوانى خود در زندگانى بيش از همه اعتراف مى كنند مى گوييم : احساس حقارت وناتوانى در انسانها چند صورت دارد .
صورت يكم - احساسى كه از خود كوچك بينى وضعف وجودى در مقابل عوامل طبيعى وانسانى ناشى مى شود وبا اين احساس نيروهاى مادى ومعنوى كلانى را كه در اختيار دارد ، خنثى مى نمايد . مسلماً اين وضع روانى از بدترين بيمارىها است كه مرگ وبر چيده شدن بساط هستى بر آن زندگانى ترجيح دارد . حتى مى توان گفت : اين گونه اشخاص نه تنها زندگانى خود را تباه ساختهاند ، بلكه بدان جهت كه بيمارى آنان خاصيت سرايت به ديگران دارد ، ممكن است جامعهاى را به بيمارستان روانى بىتختخواب وپزشك مبدل بسازند .
اينان با مبارزه با وجود خويشتن در حال مبارزه با انسانها بسر مى برند .
صورت دوم - احساس حقارتى است كه ناشى از محاسبهء قدرت وامكانات خود در مقابل قدرت وامكانات ساير انسانها وجهان طبيعت است كه او را احاطه كرده است . اينان خود را حقير وورشكست نمى بينند وبه نيروها وامكانات خويش آگاهند ولى در مقابل عوامل نيرومندترى مى بينند وحقارت نسبى خود را در مى يابند . بدون