تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٧ - ٧ - تكامل غير مستقيم حواس طبيعى
ولى هر گونه نمود ناديدنى هم ، چه از قبيل صداها وملموسات وچه از مقوله ى چشيدنىها وبوييدنىها از حالت بىطرفى محض خارج شده وبه حوزهء جاذبيتى كه ميان شما وآن شخص وجود دارد وارد خواهد گشت .
اين مطلب به هيچ وجه قابل انكار نيست ، آن چه كه مهم است فهميدن علت اين امر شگفت انگيز است كه پديدهء ديدن وحواس ومحسوسات ديگر را راهنمايى مى كند ودر استخدام خود قرار مى دهد ؟ پاسخ جلال الدين مسئله در ابيات فوق كاملًا روشن است ، او مى گويد :
هم چنين هر پنج حس چون نايزه [١] بر مراد امر دل شد جايزه هر طرف كه دل اشارت كردشان مى رود هر پنج حس دامن كشان دل مگر مهر سليمان يافته است كه مهار پنج حس برتافته است پنج حسى از برون مأمور اوست پنج حسى در درون مأمور اوست
حواس طبيعى ما همواره به عنوان كارگران مطيع دل حذف وانتخاب به عمل مى آورند [ مگر موقعى كه هيچ گونه فعاليت وتحريكى از ناحيهء مغز ودل وجود نداشته باشد كه اين خود يك فرض بسيار بعيد است . ] بايد اصل يك اصل ديگر را كه معكوس آنست بيافزاييم وآن اين است كه با تماس يك يا چند حس با موضوع خارجى نيروهاى مغزى وقلبى بكار مى افتند وموجب انديشه ، تخيل ، تداعى معانى ، تجسيم . . . مى گردند .
اين دو اصل متعاكس غير از اصل تأثير وتاثر متقابل است كه عضو حس كننده وشىء محسوس در يكديگر تبادل مى كنند . به هر حال اگر ماهيت احساس را در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه اين پديده داراى سه مرحله است مرحلهء يكم - تماس محسوس خارجى عينى با وسيلهء احساس ، مانند تماس رنگ با چشم .
[١] نايزه لولهاى كه از آن آب ريزد وانبان . .