تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٢ - تفسير ابيات
والا بنگرد در هر لحظه ميناگريهاى شگفت انگيزى خواهد ديد ، وخواهد ديد كه در آن عالم والا اعيان دگرگون مى شود وكيمياهاى دگرگون كننده بر همه چيز احاطه دارد ، تكثرات بدنها را خواهد ديد كه بدون دوزندهاى به يكديگر مى پيوندند .
در همين لحظه توقف كن ولختى در سرگذشت خود بينديش ، خواهى ديد :
((٧٨٩)) تو از آن روزى كه در هست آمدى آتشى يا خاك يا بادى بدى
اگر در همان حالت پست توقف مى كردى ، به اين درجه از اعتلاى كنونى نايل نمى آمدى ، آن حالت هستى ابتدايى از بين رفت ولى هستى كاملترى جاى او را گرفت .
((٧٩٢)) هم چنين تا صد هزاران هستها بعد يك ديگر دوم به ز ابتدا
تو آن خدا وتبديل كننده را بياد بياور وآن واسطه ها كه جز وسيلهاى براى وصول به موقعيتهاى عاليتر بود از نظر دور بدار زيرا ، همواره واسطه ها انسان را از اصل محروم مى سازد . در هر جا كه واسطه ها زياد باشند وصال محال يا مشكلتر مى شود ودر هر جا واسطه ها كم باشد ، ذوق وصل بيشتر مى گردد .
اگر تو به سببها آگاه شوى ودر آن اسباب پاى در گل بمانى از آن حيرت روح افزا كه تو را به حضور ربوبى رهنمون مى گردد محروم خواهى ماند .
از آن همه فناها كه در پشت سر گذاشتى ومسير تكامل را در پيش گرفتى چه زيان ديده بودى كه بر اين بقاهاى زود گذر چسبيدهاى تو كه بقاى خود را مرهون فناها بودهاى از چه رو از اين فناهايى كه به منزلهء پله هاى تكامل است روى گردان مى شوى حال كه هر لحظه هستى دوم از اولى بهتر است ، پس جوياى فنا باش وهمواره به نقطهء عاليتر بگراى . اين اندازه در ناديدن حقيقت لجاجت مورز تو كه از آغاز وجودت تا كنون در هر لحظه صدها هزار تغير وحشر ديدهاى بدينسان تا حشر مطلق در تحول وتكامل راهها سپرى خواهى كرد