تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - تفسير ابيات
ديدگان آن كسى كه آن رخ نازنين را نديده است ، اين حرارت ودود براى او جلوهاى جانانه دارد .
او مانند كسيست كه عمر بن عبد العزيز را نديده است لذا حجاج بن يوسف ثقفى را دادگر مى پندارد آرى كسى كه اژدهاى اعجاز آميز موسى را نديده باشد در طنابهاى جادوگران زندگى واقعى را مى بيند ، آن پرندهء بىنوا كه آب زلال به كامش نرسيده است ، هنگامى كه بر لب آب شور مى رسد از شوق وشعف پر وبال مى گشايد .
اين قانون كلى است كه هيچ ضدى را بدون ضد خود نتوان شناخت . با ديدن زخم است كه ارزش نوازش را مى توان دريافت .
بدين جهت ، دنياى طبيعت كنونى در هستى پيش افتاده است تا قدر اقليم الست وديار ابدى را بدانى . موقعى كه از اين خاكدان رها شوى وبه شكر خانهء ابديت گام بگذارى ، سپاسها خواهى گذاشت وخواهى گفت :
شگفتا ، در آن خاكدان مشغول غربال كردن خاك بودم واز اين جهان پاك مى گريختم ، مزاياى آن دنيا كه به منزلهء مارى بود مرا قانع مى ساخت تا سراغ گنج ابديت را نگيرم وبه جاى گلزارى شاداب از اين آيت ربوبى ، به بوته خار ناچيزى شادمان شوم . وخواهى گفت : اى كاش مرگم زودتر فرا مى رسيد تا عذاب تبه كارىهايم تقليل مى يافت .