تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٥ - تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله كه ايشان گويند در اصل عقول جزوى برابرند اين افزونى و تفاوت از تعلم است و رياضت و تجربه
آيه
تفسير ابيات
((٤٧٥)) زارى مضطر كه تشنهء معنويست زارى سرد دروغ آن غويست
((٤٧٦)) گريه اخوان يوسف حيلت است كاندرونشان پر ز رشك وعلت است
آيه « وجاءُو أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ . قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وتَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَه اَلذِّئْبُ وما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا ولَوْ كُنَّا صادِقِينَ ١٢ : ١٦ - ١٧ . » (١) ( برادران يوسف شامگاهان پيش پدر آمده وگفتند : اى پدر ما براى مسابقه رفته ويوسف را در نزد رخت ومال خود گذاشته بوديم ، گرگ آمد واو را خورد وتو بما ايمان ندارى اگر چه از راست گويان باشيم . ) تفسير ابيات تفاوتى كه ميان عقول آدميان وجود دارد به مانند فاصلهء زمين وآسمان است ، عقلى وجود دارد چون قرص درخشندهء آفتاب وعقلى ديگر نيز وجود دارد كه كمتر از زهره وشهاب است . در مغز آدميان عقولى ديده مى شود مانند ستارهء آتشين ، برخى ديگر عقلى چون چراغ سر خوشى دارند . هنگامى كه ابرهاى تاريك از پيش ديدگان آدمى كنار برود نور خدا بين خردها بر انسان عنايت فرمايد تا آنجا كه عقول مردم در برابر آن چون بوى ناچيز وعقل آن انسان خدا ياب مانند خود مشك مى باشد .
اين كه شنيدهاى عقل كل ونفس كلى وجود دارد ، اين دو همان مرد خداست كه عرش وكرسى در درون اوست . ذات پاك مرد خدا مظهر حق است .
براى يافتن حق به سراغ او برو وزندگيت را در جستجوى ديگران تباه مساز اين عقول جزئى كه آدميان در مغز خود مى پرورانند عقل كل وواقعى را بد نام كرده وانسانها را از عظمت آن محروم ساخته است . چنانكه كاميابى دنيا مردم را از كامورى حقيقى بر كنار نموده است ، چه قدر فاصله زياد است ميان آن مرد الهى كه از صيد شدن به اختيار به شكوه صياد
(١) سوره يوسف ، آيهء ١٧ و ١٨ . .