تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - جنگ را چه كسانى راه مى اندازد ؟
كه خود به خود تمايلات وخواسته هاى خود را تعديل نموده واز كميت وكيفيت آن تمايلات كه به تزاحم وتصادم نابود كننده مى انجامد ، بكاهند . يا حد اقل چنين تعديل وكاهشى با نظر به محدوديت قدرت آنان در مقابل مقررات درونى ( اخلاقى ومذهبى ) وقوانين برونى ( حقوقى ) امكان پذير وقابل عمل خارجى مى باشد .
آيا در ميدانهاى جنگ دشمن بسيج شدهء بىاختيار به حال طرف بسيج شدهء بىاختيار نگريسته است ؟ آيا نشنيدهايد كه به طور فراوان سلحشورانى كه باجبار دو صف مبارزه تشكيل داده وبه خون يكديگر تشنه بوده وپس از منتفى شدن انگيزه جنگ بوسيله جنگاوران گنج بر ، با يكديگر به صحبتهاى دوستانه پرداختهاند ؟ مانند دو عصاى چوبين كه از دست دو دشمن بگيرند ويك جا بگذارند .
يك زارع فرانسوى جنگى با يك كارگر آلمانى نداشت ، اين ناپلئون بود كه آن دو را به صورت دشمن خون آشام يكديگر در آورده بود .
به قول ملك الشعراء بهار :
جهانخوران گنج بر به جنگ بر مسلطند ورنج وابتلاى او
اگر اين محاسبه را بكار مى برديم كه جنگهايى كه در تاريخ بشرى تا كنون اتفاق افتاده است ، چه مقدارش ناشى از خواسته هاى واقعى مردم بوده وچه مقدارش را پيشتازان وبه قول بهار جهانخوران گنج بر بكار انداختهاند مسلم است كه نسبت جنگهاى ناشى از خواسته هاى خود مردم در مقابل جنگهاى كه به انگيزگى تمايلات پيشتازان بوده است ، از نسبت يك به هزار هم كمتر مى باشد ، مخصوصاً با اين قيد كه در هيجانات جنگى خود مردم ، امكان تسكين وتفاهم وپشيمانى بيشترى وجود داشته است .
از بدبختى تاريخ است كه انسانهايى كه زندگى ومرگ را تنها در محاسبه واختيار خود مى دانند ، ومتاسفانه توجيه وتفسير زندگى ومرگ مردم را هم در