تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - تفسير ابيات
صداى طبل وكوس موقع جنگ است وآواز چنگ ونى در هنگام عيش وعشرت ، با خواص بارگاه ، ديوان محاسبات براى عموم است ، در حالى كه پريرويان بارگاه جام باده به دست مى گيرند . زره وكلاه جنگى از آن ميان پيكار وشراب ونقل آن بزم صلح وصفا .
جوشن وكلاه جنگى براى تكاپوى سلحشورانه ، وحرير زربفت براى اطاق عيش وخوشى است .
از اين سخن بگذريم كه پايانى ندارد ، آن حس طبيعى پيامبر كه در معرض غروب قرار گرفت ، هم اكنون در زير انبوه خاكهاى مدينه به خواب رفته است .
اما آن نيروى اخلاق بزرگش كه خدايش ستوده بود ، بدون كوچكترين ديگرگونى در بارگاه خدا وجايگاه صدق قرار گرفته است . اين اوصاف تن است كه ديگرگون مى شود واز بين مى رود ، اما روح جاودانى ، آن آفتاب نورانى است كه نه به شرقى احتياج دارد ونه غربى او را مى پوشاند وهيچ تغييرى در آن راه يابى دارد . آيا تا به حال ديدهايد كه آفتاب در مقابل ذره مدهوش شود ويا پروانهاى بتواند شمع را بىهوش وخاموش بسازد ؟ آرى چنين است ، نسبت روح جاودانى انسان با مجارى ديگرگون كنندهء طبيعت جسم پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با آن روح تعلقى داشت ، اما نه تعلقى كه موجب ديگرگونى روح گردد . رنجورى وخواب ودرد را به روح والاى انسانى راهى نيست . من ديگر بيش از اين در توصيف جان آدمى ، نمى توانم سخن بگويم زيرا بيم دارم كه آن كون ومكان را به زلزله در آورد .
اگر روباه وجود پيامبر ( بدن ) دمى آشفته وبىهوش بود ، در آن حال ، شير جانش ، به خواب رفته بود . آن شيرى را مى گويم كه احتياجى به خواب ندارد ، در عين نرمى وملاطفت هيبت وسهم بىپايان دارد . گاهى شير خود را به خواب مى زند كه سگان گمان مى برند او مرده است ، واگر چنين گمان نمى كردند ، كسى جرئت نداشت كه حتى ناچيزترين شىء را از فرد ضعيفى بر بايد . اين كه