تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٧ - تفسير ابيات
((٣٧٩٥)) خفته بود آن شير كز خواب است پاك اينت شير نرمسار سهمناك
((٣٧٩٦)) خفته سازد شير خود را آن چنان كه تمامش مرده دانند اين سگان
((٣٧٩٧)) ور نه در عالم كرا زهره بدى كه ربودى از ضعيفى تربدى
((٣٧٩٨)) نقش احمد زان نظر بىهوش گشت بحر او از مهر كف پر جوش گشت
((٣٧٩٩)) مه همه كفّ است معطى نور پاش ماه را گر كف نباشد گو مباش
((٣٨٠٠)) احمد ار بگشايد آن پرّ جليل تا ابد مدهوش ماند جبرئيل
((٣٨٠١)) چون گذشت احمد ز سدره مرصدش وز مقام جبرئيل واز حدش
((٣٨٠٢)) گفت او را هين بپر اندر پيم گفت رو رو من حريف تو نيم باز گفتا كز پيم آى ومايست گفت رو زين پس مرا دستور نيست
((٣٨٠٣)) باز گفت او را بيا اى پرده سوز من به اوج خود نرفتستم هنوز
((٣٨٠٤)) گفت بيرون زين حد اى خوش فرّ من گر زنم پرّى بسوزد پرّ من
((٣٨٠٥)) حيرت اندر حيرت آمد زين قصص بىهشىّ خاصّگان اندر اخصّ
((٣٨٠٦)) بىهشيها جمله اينجا بازى است چند جان دارى كه جان پردازى است
((٣٨٠٧)) جبرئيلا گر شريفى ور عزيز تو نهاى پروانهء آن شمع نيز
((٣٨٠٨)) شمع چون دعوت كند وقت فروز جان پروانه نپرهيزد ز سوز
((٣٨١٠)) بند كن مشك سخن پاشيت را وا مكن انبان قلماشيت را
((٣٨١٢)) لا تخالفهم حبيبى دارهم يا غريباً نازلا فى دارهم
((٣٨١٣)) اعط ما شاؤا وراموا وارضهم يا ظعيناً ساكناً فى ارضهم
((٣٨١٤)) تا رسيدن در شه ودر ناز خوش رازيا با مرغزى مى ساز خوش
((٣٨١٥)) موسيا در پيش فرعون زمن نرم بايد گفت قولا ليّنا
((٣٨١٦)) آب اگر در روغن جوشان كنى ديگدان وديگ را ويران كنى
((٣٨١٧)) نرم گو ليكن مگو غير صواب وسوسه مفروش در لين الخطاب