تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٦ - خود را بشناسيم تا خدا را بشناسيم
آنها در عالم عينى است . نمونهء اين مسئله را حتى در بعضى از حقايق مادى هم مى توان مشاهده كرد ، الكتريسيته يك حقيقت است واز نظر ذاتش متكثر نيست ، با اين حال صدها ، بلكه هزاران نوع پديده هاى گوناگون ومتضاد را از خود بروز مى دهد : در دستگاهى ايجاد حرارت ودر دستگاه ديگر يخ مى سازد ، براى جسمى كه پيوسته به عامل حركت است ايجاد سكون مى نمايد وبالعكس در جسم ساكنى كه به عامل سكون پيوسته است حركت به وجود مى آورد ، اين همه پديده هاى متضاد وگوناگون كمترين اخلالى به وحدت حقيقت الكتريسيته وارد نمى سازد .
سلطهء مطلقهء روح به تمام اجزاى درونى وبرونى انسان وتنوع اثر سلطهء مزبور با وحدت روح فوق العادهء جالب است .
٣ - روح آدمى علم به كليات وجزئيات پيدا مى كند ، بدون اين كه انعكاس علم در روان آدمى مختصات معلوم را نقش وترسيم كند ، لذا در معلومات جزئى ومشخص ومتحرك وساكن خواص جزئيت وتشخص وحركت وسكون در خود روح نمود طبيعى ايجاد نمى كند ، در موقع درك رنگها واشكال وگرمى وسردى ونرمى وخشونت وشيرينى وتلخى وحركت وسكون ، با اين كه هر يك از آنها انعكاس مناسبى در مغز ايجاد مى كند ، ولى آن پديده ها خود روح را كوچكترين تغييرى نمى دهد زيرا روح به جهت تجرد نسبى كه دارد از همهء آن پديده ها ما فوق است ، مگر در حالات اختلال روانى كه آن سطح روان كه مجاور طبيعت است ، از چگونگى فعاليتهاى مغز متاثر مى گردد . يا چند شخصيتى موجب مى شود كه فعاليتهاى مغزى هم از نظم معتدل خود ساقط شود .
با نظر به ما فوق قرار گرفتن روح از خصوصيات وجزئيات وحركت وسكون در عين اين كه همهء آنها را در مى يابد ، مى توانيم تا حدودى علم خدا را بشناسيم كه چگونه به همهء جزئيات عالم هستى ، حتى افتادن يك برگ ناچيز « وما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها ٦ : ٥٩ » [١] وكوچكترين حركت چشم وآن چه كه در درون مى گذرد
[١] سوره الانعام ، آيهء ٥٩ . .