تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٣ - در معنى ارنا الاشياء كما هى و بيان ١٧١ لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً ١٨٧
در معنى ارنا الاشياء كما هى وبيان « لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً » ومعنى اين بيت
در هر كه تو از ديدهء بد مى نگرى از چنبرهء وجود خود مى نگرى
وپايهء كژ كژ افكند سايه
((١٩٧٤)) اى خروسان از وى آموزيد بانگ بانگ بهر حق كند نى بهر دانگ
((١٩٧٥)) صبح كاذب آيد ونفريبدش صبح كاذب عالم نيك وبدش
((١٩٧٧)) صبح كاذب كاروانها را زده است كه به بوى روز بيرون آمده است
((١٩٧٨)) صبح كاذب خلق را رهبر مباد كاو دهد بس كاروانها را به باد
((١٩٧٩)) اى شده تو صبح كاذب را رهين صبح صادق را تو كاذب هم مبين
((١٩٨٠)) گر ندارى از نفاق وبد امان از چه دارى بر برادر ظن همان
((١٩٨١)) بد گمان باشد هميشه زشت كار نامهء خود خواند اندر حقّ يار
((١٩٨٢)) آن خسان كاندر كژىها مانده اند انبيا را ساحر وكژ خوانده اند
((١٩٨٣)) وان اميران خسيس قلب ساز اين گمان بردند بر حجرهء اياز
((١٩٨٤)) كاو دفينه دارد وگنج اندر آن زآينهء خود منگر اندر ديگران
((١٩٨٥)) شاه مى دانست خود پاكىّ او بهر ايشان كرد او آن جست وجو
((١٩٨٦)) كاى اميران حجره بگشاييد در نيم شب كه باشد او زان بىخبر
((١٩٨٧)) تا پديد آيد سگالشهاى او بعد از آن بر ماست مالشهاى او
((١٩٨٨)) مر شما را دادم اين زرّ وگهر من از آن زرها نخواهم جز خبر
((١٩٨٩)) اين همى گفت ودل او مى طپيد از براى آن اياز بىنديد
((١٩٩٠)) كه منم كاين بر زبانم مى رود اين جفاگر بشنود او چون شود
((١٩٩١)) باز مى گويد به حقّ دين او كه از اين افزون بود تمكين او
((١٩٩٢)) كاو به قذف زشت من تيره شود وز غرض وز سرّ من غافل بود
((١٩٩٣)) مبتلا چون ديد تأويلات رنج برد بيند كى شود او مات رنج