تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٢ - تفسير ابيات
هرگز ، بلكه نويسنده كاغذى مى جويد كه نوشته نشده است . كشاورز محلى را براى كاشتن مى جويد كه كشت نشده است - اى برادر ، تو آن محل ناكشته باش كه تخم حقايق در تو كاشته شود وآن كاغذ سفيد وننوشته باش كه قلم ابديت در صفحهء تو سطرها بنويسد .
باشد كه از « نون والقلم » تشريفها بيابى وآن خداى كريم در دل تو تخمها بكارد .
تو لحظاتى از اين همه پالوده هاى مادى كه خوردهاى صرف نظر كن واز اين مطبخ ماديات كه دايماً در آن لوليدهاى چشم بپوش ، زيرا اين پالوده هاى عالم طبيعت مستيها مى آورد وپوستين وچارق آغاز وجودت را به فراموشى مى سپارد ، در آن هنگام كه جان از بدنت بيرون مى رود ، آه ها خواهى كشيد وبياد جامهء كهنه وچارق خواهى افتاد .
تو اى انسان كوته بين ، مادامى كه غرق امواج بدبختى نشوى وبىپناه وبىپشتيبان نمانى ، از آن كشتى نجات بخشت ياد نخواهى آورد ودر چارق وپوستينت نخواهى نگريست .
تو در آن هنگام كه در غرقاب بلا غوطه ور مى شوى ، « ربنا ظلمنا انفسنا » مى گويى در اين حال است كه شيطان به ريش تو مى خندد ومى گويد : اين خام تيره بخت را بنگريد ، كه چون مرغ وقت نشناس است كه بايد سرش را از تن جدا كرد ، اين خصلت بد از فرهنگ اياز نازنين ما بدور بود زيرا كه نماز او با انگيزگى نيازها نبوده است ، زيرا او خود خروس آسمانى است كه همواره بانگهايش در موقع مقرر بر مى آيد .