تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٨ - خداوند هستى بخش چراغ درخشان هستى را در تاريكى نيستى مى افروزد زيرا آن چه كه هست احتياجى به عين همان هست شدن ندارد ، بلكه هست شدن آن چه كه هست امكان ناپذير است
((١٩٦٠)) هست مطلق كار ساز نيستى است كارگاه هست كن جز نيست چيست
((١٩٦١)) بر نوشته هيچ بنويسد كسى يا نهالى كارد اندر مغرسى ؟
((١٩٦٢)) كاغذى جويد كه آن بنوشته نيست تخم كارد موضعى كه كشته نيست
خداوند هستى بخش چراغ درخشان هستى را در تاريكى نيستى مى افروزد زيرا آن چه كه هست احتياجى به عين همان هست شدن ندارد ، بلكه هست شدن آن چه كه هست امكان ناپذير است اين مسئله است كه افكار بشرى را سخت به خود مشغول داشته وموجب به وجود آمدن مكتبهاى فلسفى وانشعابات گوناگون گشته است .
گروهى مى گويند : جهان هستى ازلى وابدى است وكار ديگرى كه ما فوق خود تحولات ماده وروابط اجزاى آن است ، در اين جهان صورت نمى گيرد . اين گروه چنانكه در مورد خود اثبات شده است ، نامحسوس بودن آغاز وانجام جهان ومبتنى شدن آن را در زمينهء نيستى ، با ازليت وابديت جهان اشتباه مى كنند ومسلم است كه پيروى محض از حس در اين گونه مسائل جهان بينى جز گمان واحتمال نتيجهاى در بر نخواهد داشت ، به اضافهء اين كه اگر بنا شود ملاك وجود هر چيز را امكان تعلق حس به آن چيز بدانيم ، همان مادهء مطلق ورابطهء قانونى اشياء ميان يكديگر كه به كلى نامحسوس هستند ، به انكار ونفى وسزاوارتر مى باشند .
گروه دوم مى گويند : يك موجود برين به نام خدا جهان را به وجود آورده واداره مى كند ولى معناى ادارهء جهان وبه وجود آوردن آن ، اين نيست كه موجود برين عالم هستى را در زمينهء نيستى به وجود آورده است .
اين گروه به نوبت خود به دو دستهء عمده تقسيم مى شوند :