تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٥ - در هيجانات ره گذر گذرگاه ما فوق طبيعت ، عقل زمام دارى مملكت وجود انسانى را از دست مى دهد و انواعى از جنون انسانى را زير رگبار خود مى گيرد
مقابل آن عظمت از دست مى دهد ، رويهء طبيعى عقل ودل به كلى از كار مى افتد چرا ؟ براى اين كه جلال الدين با آن عظمت انسانى رو به رو شده است كه در باره اش گفته بود :
بار ديگر از ملك پرّان شوم آن چه آن در وهم نايد آن شوم
يكى از بدبختىهاى بشرى همين است كه كلمات متضاد به سرش آورده است . مثلًا اگر چيزى را به عنوان نيكى احراز نكرد ، گمان مى كند آن چيز به دست وبالعكس .
واگر نمودى براى او زيبايى نشان نداد ، فورا زشتى را در بارهء آن نمود به كار مى برد .
در مورد بحث ما اغلب چنين است كه وقتى كه انسان به حوزه ما فوق عقل نظرى جزئى گام گذاشت ، فورا كلمهء ديوانه را بكار مى برند ، گويى : هر فعاليت غير عقل نظرى نوعى از جنون است ، آن گاه شروع مى كنند به تعريف وتمجيد از ديوانگى اين خطاى بزرگ تلفات زيادى به كسانى كه خواستهاند راه كمال را پيش بگيرند . وارد آورده است ، زيرا آنان با تصور اين كه اگر از قوانين عقل نظرى جزئى اطاعت نكنند ، ديوانه خواهند گشت ، دو دستى به اصول وقوانين عقل چسبيده واز عالىترين فعاليتهاى روح محروم ملتذهاند .
ما بايستى اين مسئله را به طورى مطرح كنيم كه عقل وما فوق عقل ، به عقل ومادون عقل اشتباه نشود ، ديوانگى كه انواعى از بيمارى روانى است ، غير از ورود به قلمرو ما فوق عقل است كه بىآنكه اختلالى به عقل نظرى وارد بياورد ويا آن را به كلى ناديده بگيرد احساس ورود به حوزهء عالىترى ما فوق منطقه فعاليت عقل نظرى مى نمايد ، آيا كسى كه از فعاليت حواس گام به فعاليت انديشه وعقل مى گذارد حواس خود را مختل مى سازد وآنها را ناديده مى گيرد ؟ مسلماً اينطور نيست . هيچ انديشمند وعاقلى وجود ندارد كه انديشه وعقل را نقيض ومنفى كنندهء حواس تلقى نمايد ، بلكه واقعيت چنين است كه روان آدمى به انديشه وعقل كه از بركات وفعاليتهاى