تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٤ - در هيجانات ره گذر گذرگاه ما فوق طبيعت ، عقل زمام دارى مملكت وجود انسانى را از دست مى دهد و انواعى از جنون انسانى را زير رگبار خود مى گيرد
جلال الدين از اين مضمون -
هفت دريا اندرو يك قطره اى جمله هستىها ز موجش چكره اى
به عظمت بىنهايت آدمى كه در گذرگاه بىنهايت قرار گرفته است ، وارد شده وهر يك از قطره هاى اقيانوس هستى سالك را ميناگرى مى بيند واحساس مى كند كه قلم ودهان معمولى توانايى ابراز اوصاف عالى انسانى را ندارد وآرزو كنان مى گويد :
يك دهان خواهم به پهناى فلك تا بگويم وصف آن رشك ملك [١]
با اين حال چنين دهان پهناورى را هم شايسته باز گو كردن وصف آن رشگ ملك نديده مى گويد :
ور دهان يابم چنين وصد چنين تنگ آيد در فغان اين حنين
از اين بيت لنگ شدن پاى عقل نظرى جزئى در راه بيان عظمتى كه انسان مى تواند به آن برسد ، به خوبى آشكار مى گردد . شيشهء دل هم گنجايش خود را در
[١] موضوع جالب توجه در اين مورد اين است كه جلال الدين در بارهء اياز همان هيجان روحانى را احساس مى كند كه در بارهء حسام الدين وهمين هيجان نمونهء همان هيجان است كه در بارهء شمس تبريزى هم مى بينيم . ودر درجهء بسيار عالى در بارهء امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام مشاهده مى شود كه مى گويد : - تو ترازوى احد خو بودهاى * بل زبانهء هر ترازو بوده اى باز باش اى باب رحمت تا ابد * بارگاه ما له كفواً احد راز بگشا اى على مرتضى * اى پس از سوء القضا حسن القضا اى على كه جمله عقل وديدهاى * شمهاى وا گو از آن چه ديده اى بنا بر اين ، وضع روانى جلال الدين را نبايد تنها با ابراز علاقه وعشق به . تبريزى جستجو وتفسير كرد ، بلكه جلال الدين از يك افق بسيار عالى به رابطهء انسان با خدا مى نگرد وهر فردى كه توانسته است آن رابطه را درك ودر صدد انجذاب به خدا برآيد ووارد حوزهء عظمت الهى گردد ونمونهاى از آن را جذب نمايد ، براى جلال الدين مانند رب النوع انسانى جلوه مى كند وعاشقش مى گردد ودر توصيف ودركش عقل ودل مى بازد . .