تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٣ - در هيجانات ره گذر گذرگاه ما فوق طبيعت ، عقل زمام دارى مملكت وجود انسانى را از دست مى دهد و انواعى از جنون انسانى را زير رگبار خود مى گيرد
((١٩٠٩)) چون كه مغز من ز عقل وهش تهيست پس گناه من درين تخليط چيست
((١٩١٠)) نى گناه او راست كه عقلم ببرد عقل جملهء عاقلان پيشش بمرد
((١٩١١)) يا مجير العقل فتان الحجى ما سواك للعقول مرتجى
((١٩١٢)) ما اشتهيت العقل مذ جننتنى ما حسدت الحسن مذ زينتي
((١٩١٣)) هل جنون فى هواك مستطاب قل بلى والله يجزيك الثواب
((١٩١٤)) گر به تازى گويد او ور پارسى گوش وهوشى كو كه در فهمش رسى ؟
((١٩١٥)) بادهء او درخور هر هوش نيست حلقهء او سخرهء هر گوش نيست
((١٩١٦)) بار ديگر آمدم ديوانه وار رو رو اى جان زود زنجيرى بيار
((١٩١٧)) غير آن زنجير زلف دلبرم گر دو صد زنجير آرى بردرم هست بر پاى دلم از عشق بند سودكى دارد مرا اين وعظ وپند قصهء عشقش ندارد مطلعه هم ندارد هم چو مطلع مقطعه
((١٨٩١)) قصه محمود واوصاف اياز چون شدم ديوانه رفت اكنون ز ساز
((١٨٩٢)) زآن كه پيلم ديد هندستان به خواب از خراج اميد بر ده شد خراب
((١٨٩٣)) كيف يأتى النظم لي والقافيه بعد ما ضاعت أصول العافيه
((١٨٩٤)) ما جنون واحد لى فى الشجون بل جنون فى جنون فى جنون
در هيجانات ره گذر گذرگاه ما فوق طبيعت ، عقل زمام دارى مملكت وجود انسانى را از دست مى دهد وانواعى از جنون انسانى را زير رگبار خود مى گيرد .
از بيت بيست وچهارم عنوان پيش ( قصهء اياز وحجره داشتن او . . . ) تا آخر ابيات عنوان مورد بحث ( در بيان آن كه آن چه بيان كرده مى شود صورت قصه است . . . ) وضع روانى جلال الدين در هيجان محسوسى است كه فوق العادهء جالب است .