تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٥ - فيما يرجى من رحمة الله تعالى معطى النعم قبل استحقاقها و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و رب بعد يورث قرباً و رب معصية ميمونة و رب سعادة يأتى من حيث يرجى النقم ليعلم ان الله يبدل سيئاتهم حسنات
((١٨١٨)) منتظر مى ايستد تن مى زند بر اميدى روى واپس مى كند
((١٨١٩)) اشك مى بارد چو باران خزان خشك اميدى چه دارد او جز آن
((١٨٢٠)) هر زمانى روى واپس مى كند رو به درگاه مقدس مى كند
((١٨٢١)) پس ز حق امر آيد از اقليم نور كه بگوئيدش كه اى بطال عور
((١٨٢٢)) انتظار چيستى اى كان شر رو چه واپس مى كنى اى خيره سر
((١٨٢٣)) نامه ات آن است كت آمد به دست اى خدا آزار واى شيطان پرست
((١٨٢٤)) چون بديدى نامهء كردار خويش چه نگرى پس بين جزاى كار خويش
((١٨٢٥)) بىهده چه مول مولى مى زنى در چنين چه كو اميد روشنى
((١٨٢٦)) نه تو را از روى ظاهر طاعتى نه تو را در سرّ وباطن نيتى
((١٨٢٧)) نه تو را شبها مناجات وقيام نه تو را در روز پرهيز وصيام
((١٨٢٨)) نه تو را حفظ زبان ز آزار كس نه نظر كردن به عبرت پيش وپس
((١٨٢٩)) پيش چه بود ياد مرگ نزع خويش پس چه باشد مردن ياران پيش
((١٨٣٠)) نه تو را بر ظلم توبه پر خروش اى دغا گندم نماى جو فروش
((١٨٣١)) نه ترازوى تو كژ بود ودغا راست چون جويى ترازوى جزا
((١٨٣٢)) چون كه پاى چپ بدى در غدر وكاست نامه چون آيد تو را در دست راست
((١٨٣٣)) چون جزا سايه است اى قدّ تو خم سايهء تو كژ فتد در پيش هم
((١٨٣٤)) زين نسق آيد خطابات درشت كه شود كُه را از آنها گوژ پشت
((١٨٣٥)) بنده گويد آن چه فرمودى بيان صد چنانم صد چنانم صد چنان
((١٨٣٦)) خود تو پوشيدى بترها را ز حلم ور نه مى دانى فضيحتها به علم
((١٨٣٧)) ليك بيرون از جهاد وفعل خويش از وراى خير وشر وكفر وكيش
((١٨٣٨)) وز نياز عاجزانهء خويشتن واز خيال وهم من يا صد چو من
((١٨٣٩)) بودم اميدى به محض لطف تو از وراى راست باشى يا عتو
((١٨٤٠)) بخشش محضى ز لطف بىعوض بودم اميد اى كريم بىغرض
((١٨٤١)) رو سپس كردم بدان محض كرم سوى فعل خويشتن مى ننگرم