تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٤ - فيما يرجى من رحمة الله تعالى معطى النعم قبل استحقاقها و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و رب بعد يورث قرباً و رب معصية ميمونة و رب سعادة يأتى من حيث يرجى النقم ليعلم ان الله يبدل سيئاتهم حسنات
((١٧٩٥)) مخلصم زين هر دو محشر قصهاى است مؤمنان را در بيانش حصهاى است
((١٧٩٦)) چون برآيد آفتاب رستخيز برجهند از خاك خوب وزشت نيز
((١٧٩٧)) سوى ديوان قضا پويان شوند نقد نيك وبد به كوره درروند
((١٧٩٨)) نقد نيكو شادمان وناز ناز نقد قلب اندر زحير ودر گداز
((١٧٩٩)) لحظه لحظه امتحانها مى رسد سرّ دلها مى نمايد در جسد
((١٨٠٠)) چون ز قنديل آب وروغن گشته فاش يا چو خاكى كه برويد سبزه هاش
((١٨٠١)) از پياز وزعفران وكوكنار سبزيى پيدا كند دشت از بهار
((١٨٠٢)) آن يكى سرسبز نحن المتقون وان دگر هم چون بنفشه سرنگون
((١٨٠٣)) چشمها بيرون جهيده از خطر گشته ده چشمه ز بيم مستقر
((١٨٠٤)) باز مانده ديده ها در انتظار تا كه نامه نايد از سوى يسار
((١٨٠٥)) چشم گردان سوى چپ وسوى راست زان كه نبود بخت نامه راست كاست
((١٨٠٦)) نامهاى آيد به دست بنده اى سر سيه از جرم وفسق آكنده اى
((١٨٠٧)) اندر او يك خير ويك توفيق نه جز كه آزار دل صدّيق نه
((١٨٠٨)) پر ز سر تا پاى زشتى وگناه تسخر وخنبك زدن بر اهل راه
((١٨٠٩)) آن دغل كارى ودزدىهاى او وآن چو فرعونان انا اناى او
((١٨١٠)) چون بخواند نامهء خود آن ثقيل داند او كه سوى زندان شد رحيل
((١٨١١)) پس روان گردد چو دزدان سوى دار جرم پيدا بسته چون مسمار بد
((١٨١٣)) رخت دزدى بر تن ودر خانه اش گشته پيدا گم شده افسانه اش
((١٨١٤)) پس روان گردد به زندان سعير كه نباشد خار را آتش گزير
((١٨١٥)) چون موكل آن ملايك پيش وپس بوده پنهان گشته پيدا چون عسس
((١٨١٦)) مى برندش مى سپارندش به نيش كه برو اى سگ به كهدانهاى خويش
((١٨١٧)) مى كشد پا بر سر هر راه او تا بود كه برجهد زان چاه او