تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٧ - تفسير ابيات
از طعام وشراب عالم مادى بر بند وبسوى سفره هاى روحانى آسمانى بشتاب . در هر لحظه اميد تازهاى از آسمان داشته ومانند درخت بيد در هواى آسمان پاى كوب ورقصان باش .
مگر نه اين است كه دم به دم نور خورشيد وآب باران از آسمان فرود مى آيد تا به روزى تو بيفزايد .
اگر آن زارىها وجستجوهاى تو هستيت را بالا بكشد ، شگفتى ندارد ، به ناتوانى خود كه از خاك وخاكيان زادهاى منگر ، بلكه به جستجو وتقلاى پر از اسرار درنگر كه گروگان خدا در وجود تست وهر طالبى شايستهء مطلوبى است كه ناگزير روزى به آن خواهد رسيد .
بكوش ، تا اين جنب وجوش در وجودت بيفزايد ، باشد كه دل نازنينت از اين چاه بدن رها گردد پس از آن كه چشم از اين دنيا بر بندى ، مردم نابينا مى گويند ، آن بىنوا نيز مرد ، ولى تو خواهى گفت اى غفلت زدگان بىنوا من زنده هستم ، اگر چه بدن من مانند ساير بدنهاى خاكى زير انبوه خاكها به خواب رفته است ، ولى جنات فردوس الهى در دلم شكوفان گشته است . حال كه جان آدمى در گل ونسرين ورياحين خواهد غنود ، چه باك از اين كه بدن جسمانى در سرگينها فرو رود .
جان فردى كه در خواب فرو رفته است خبرى از بدن ندارد كه آيا در گلشن خوابيده است يا در گلخن .
جان الهى آدمى در جهانى كه آب حيات در آن موج مى زند فرياد بر مى آورد يا ليت قومى يعلمون بما غفر لى ربى .
اگر ارواح آدميان بدون اين بدن زندگى نخواهد كرد پس عالم اعلاى عليين ايوان چه كسى خواهد بود ؟ اگر جان تو بدون بدن نخواهد زيست مقصود از فى السماء رزقكم چيست ؟