تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - تفسير ابيات
موسى مى گفت : سرورا ، آن چه كه ما از بديها كرديم تو بر ما روا مدار وما روى سخن گفتن با تو نداريم . در بارهء كار ما شتاب مفرما بدان جهت كه من به عزت وجلال عادت كردهام سخت گيرى مكن ، من تدريجا بفرمان تو گردن خواهم نهاد . تو اى امين خدا لب به رحمت بجنبان تا اين بلايى كه دهان آتشين بر ما گشوده است خاموش شود .
موسى به خدا عرض مى كند : پروردگارا اين مرا مى فريبد ونمى داند كسى را مى فريبد كه به جهت اتكاء بر تو ريشه تمام مكر پردازيها دست اوست .
خداوندا من در خواست اين فرعون تبهكار را بپذيرم ؟ يا من هم او را بفريبم تا اين نگون بخت كه بر شاخهء ناچيزى از مكر دست يافته است ، بداند كه ريشه همهء حيله پردازيها به دست ماست ، چنانكه هر چيزى كه در روى خاك ديده مى شود ريشه آسمانى دارد . خداوند به موسى عليه السلام خطاب فرمود كه اين سگ كمتر از آن است كه با او به مقابله پردازى وپاسخ مكر پردازيش را بگويى ، استخوانى پيش اين سگ بينداز .
اى موسى عصايى را كه به دست دارى به حركت در آور تا همان خاكها كه ملخ كشتش را خورده وپوچش كرده است ، بار ديگر سر سبز وخرم شود وملخها نيز سياه وخاكستر شوند تا مردم قدرت ديگرگون ساختن خدايى را ببينند وبدانند :
((٣٦٠١)) كه سببها نيست حاجت مر مرا آن سبب بهر حجاب است وغطا
بگذار طبيب طبيعت دان مشاعر خود را در خواص ظاهرى داروها زندانى كند ومنجمان زندانى خود را در نظاره به ستارگان سپرى كنند وسوداگران منافق از روى حرص وطمع از بامدادان به بازار بشتابند وتا شامگاه خود را به زنجير سوداگرى ببندند . اين تبهكاران تن به بندگى نداده وروى دل از آلودگىها نشستهاند با اين كه خود لقمه دوزخند دنبال لقمه ها مى گردند . جان مردم عامى مى خورد وخورده مى شود درست مانند آن بره كه از كاه وگياهان مى چرد وقصاب را شادمان مى كند كه اين جاندار بيزبان اين همه برگ وگياه را براى ما مى خورد .