تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٦ - در بيان آن كه عطاى حق و قدرت او موقوف بر قابليت نيست هم چون داد خلقان كه آن را قابليت بايد زيرا كه عطاى حق قديم است و قابليت حادث ، عطا صفت حق است و قابليت صفت مخلوق و قديم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
است كه مى گويد : براى به وجود آمدن اثر يك شىء تماس با شىء ديگرى لازم است كه در يكديگر تكاپو كنند ومحصول جديد را وارد عرصه هستى نمايند .
اين مطلب در رو بناى مجارى عالم طبيعت مانند خود قانون عليت كه با تماس سطح مجاور با طبيعت مغز وحواس آدمى انتزاع مى شود ، محسوس است ، ولى مسئله جهان بينى اگر به آن چه كه در رو بناى طبيعت مى گذرد ، قناعت مى ورزيد . بشر هرگز قدرت برداشتن حتى يك گام ناچيز به اسرار ورموز خود طبيعت هم نداشت .
انتزاع نمودن اصل قابليت را از طبيعت وبالا بردن آن براى بستن دست خداوندى ومحدود ساختن قدرت او ، آن اندازه مى تواند صحيح باشد كه انتزاع نمودن قانون عليت از اشياء جاريه در طبيعت وبالا بردن آن براى زنجير كردن ومهار نمودن قدرت مطلقهء خداوندى چون ما ديدهايم كه از نطفهء موش فيل به وجود نمى آيد واز نطفه فيل درخت سرو توليد نمى شود ، پس سنخيت ميان علت ومعلول شرط است ، پس خدا هم كه علت است بايد هم سنخ خود را به وجود بياورد وما اگر چه حقيقت او را نمى دانيم ولى حقيقت معلولاتش را كه مى دانيم ، اين معلولات از اين مقوله ها هستند : سنگ . خاك . آب ، گل ، خار زهر آگين ، موش ، افعى ، خرچنگ شتر ، انسان ( ابن ملجم ) . انسان ( على بن ابى طالب عليه السلام ) . . . بنا بر اين سنخيت خدا را با كائنات با شناخت معلولات درك مى كنيم اين گونه تصورات به شوخى ووقت گذران شايسته تر است از اين كه موضوع انديشه جدى قرار بگيرند .
به هر حال موضوع قابليت مانند فاعليت دو مفهوم انتزاعى هستند كه از طرز ديد ما در جريان طبيعت انتزاع شدهاند ، مانند علت ومعلول كه عبارت است از جريان شىء در مسير طبيعى تفاعلات كه در يك موقعيت به صورت صادر كننده ودر موقعيت ديگر به شكل صادر شده در آمده است ، ودر هر يك از دو موقعيت هم منشأ انتزاع مفاهيم ديگرى مى تواند بوده باشد ، مثلًا در همان حالت كه با نظر به صادر شده اش علت است ، خود معلول استمرارى علت يا علل ديگرى است ، مشمول زمان و