تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٥ - در بيان آن كه عطاى حق و قدرت او موقوف بر قابليت نيست هم چون داد خلقان كه آن را قابليت بايد زيرا كه عطاى حق قديم است و قابليت حادث ، عطا صفت حق است و قابليت صفت مخلوق و قديم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
توضيح
با نظر به قدرت مطلقه خداوندى و تحقق حدوث ، مشروط ساختن جريان هستى بر قابليت هيچ معنايى ندارد
توضيح - اين ابيات دو مضمون فوق العادهء عالى را در بردارد كه ما در مباحث گذشته مطرح كردهايم :
١ - موضوع عليت است وبحث از رابطه ضرورى وسنخيت ميان علت ومعلول .
٢ - موضوع استعداد است كه در فلسفه كلاسيك شرق وغرب وحتى به طور ناخود آگاه در ذهن همه متفكرين دورانها تا كنون به صورت اشكال لا ينحل نمودار مى شود .
ما در باره اين موضوع هم تا حدودى بررسى نمودهايم . در اين مورد يك بحث اجمالى را در اين موضوع مطرح مى كنيم :
((١٥٣٧)) چارهء آن دل عطاى مبدليست داد او را قابليت شرط نيست
با نظر به قدرت مطلقه خداوندى وتحقق حدوث ، مشروط ساختن جريان هستى بر قابليت هيچ معنايى ندارد اذهان بشرى در اين مسئله هم از مشاهدات معمولى در جريان عالم طبيعت قانونى براى خود انتزاع نموده ومى خواهد جهان هستى ومبادى عالى آن را تفسير وتوجيه كند .
با اين توضيح كه او مى بيند اگر كاغذ ويا چوب تر بوده باشد آتش آن را نمى سوزاند تا اولًا خشك شود وسپس بسوزد ، با مشاهدهء اين پديده مى گويد : براى به وجود آمدن اثر آتش كه سوختن است ، قابليت محل شرط است وآن خشك بودن محلى كه آتش با آن تماس مى گيرد .
نطفه مرد در روى خاك تبديل به انسان نمى شود ودانه درخت بادام در آب نمى رويد . چرا ؟ براى آن كه محل قابل براى به وجود آمدن آثار امور مزبوره وجود ندارد .
اين مسئله استعداد وقابليت محل يكى از موارد قانون تأثير وتأثر متقابل