تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٢ - آيه
حال كه زودتر از موعد معمول قلب بودن او آشكار شده است بايد هر چه زودتر خود را از او جدا كنم . در آن موقع كه يار تو دشمنى با تو بورزد وحملات رشگ وكشته او آشكار گردد ، ناراحت مباش واز روى حماقت اعراض وناله وافغان مكن
((١٥١٦)) بلكه شكر حق كن ونان بخش كن كه نگشتى در جوال او كهن
((١٥١٧)) از جوالش زود بيرون آمدى تا بجويى يار صدق سرمدى
چه يارى ، -
((١٥١٨)) نازنين يارى كه بعد از مرگ تو رشته يارى او گردد سه تو
اين همان خداوند ويا يار الهى است كه مقبول خدا وشفيع او است ، بلكه اين يار خود خداست كه تو را بياريش مكرم ساخته است ، تو با اعراض از مردم قلب ودغل از آشوب ودغل بازىها رها گشته ، پيش از آن كه اجل فرا رسد ، از جلال وعزت يار حقيقى برخوردار گشتى .
اين جور وجفاى مردم كه در ظاهر براى تو ناخوشايند است ، اگر درست بيانديشى در حقيقت گنج پر قيمت وپنهانى است كه تو را بىنياز خواهد كرد . حكمت بالغه الهى است كه مردم را با تو بد خو وروى گردان مى سازد كه روى تو را ناچار به سوى خود بر گرداند .
اين اصل را يقين بدان كه همه مردم در پايان كار دشمن سر كش تو گشته تو را تنها به زير خاك سرازير خواهند كرد ، تو در آن موقع ناله « رب لا تذرنى فردا » ( خداى من ، تنهايم مگذار ) را سر خواهى داد وخواهى گفت :
((١٥٢٥)) اى جفايت به ز عهد وافيان هم ز داد توست عهد باقيان
اى انبار دار ، لختى به نداى عقل گوش فرا ده وگندم خود را به زمين الهى بسپار تا از دزد وآفات در امان بماند وآن شيطان هوى وهوس وبخل را به وسيلهء عقل وسلوك بكش ، زيرا شيطان هر لحظه تو را از فقر مى ترساند ، تو كه باز نر شكارى هستى ، آن كبك ناچيز را شكار كن .