تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨١ - مقصود از راسخون در علم چه كسانى هستند كه متشابهات را وسيلهء اغراض خود قرار نمى دهند ؟
بدون ريشهء فرو رفته در اعماق زمين نمى تواند درخت راسخ وتثبيت شده باشد ، زيرا اقوام وجود درخت با خود درخت نيست ، بلكه با آب ومواد زمينى واشعهء خورشيد است كه خارج از ذرات درخت مى باشند . دانشهاى مجرد هم هر اندازه كه وسيع وانبوه باشد بدون فرو رفتن ريشه هايش در اعماق جان آدمى وتغذيه از استعدادهاى طبيعى وروانى وبدون تابش اشعهاى كه از نور كلى جهان هستى وابسته بنور اعظم الهى است ، راسخ نخواهد بود ، به همين جهت است كه جمله معروف كانت ( اسناد دادن آغاز علم به خدا ، شوخ چشمى است ، ولى اين كه پايان علم خدا است صحيح است ) مورد انتقاد قرار مى گيرد ، زيرا علمى كه آغازش از اعماق جان آدمى به پشت پرده ى طبيعت نپيوندد مسلماً پايانش هم به خدا منتهى نخواهد گشت .
اين مطلب را در مباحث گذشته گفتهايم كه :
اين انعكاسات طبيعى واقعيات را در مغز آدمى بدون آگاهى وتشكل وحدت انگيزه هستى علم ناميدن است كه شوخى وخوش باورى است ، نه اسناد ريشه دوانيدن انعكاس واقعيات را كه آغاز حقيقى علم است . اين نكته را آيهء مورد بحث ( والراسخون فى العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا ) به خوبى روشن مى سازد ، يعنى دارا بودن به علم راسخ مساوى است با پيوستن علم به مبادى عالى واقعيات كه ايمان به خدا ومشيت قاهرهء او را به طور ضرورى در بر دارد .
اين گونه اشخاص هستند كه در مقابل متشابهات قرآن مانند ساير دشوارىهاى درك جهان هستى به شك وترديد وفتنه انگيزى وغرض ورزى دچار نمى شوند ومى دانند كه همان حكمت بالغهاى كه گروهى از آيات را محكم وروشن وهمه فهم فرستاده است آيات متشابه را نيز نازل فرموده است . مگر كتاب بزرگ هستى داراى متشابهات نيست ؟ چنانكه راسخون در علم با ديدن هزاران روشنايىها در كتاب بزرگ هستى ايمان ومحبت به آفرينندهء آنها پيدا مى كنند ومتشابهات هستى را با ارتباط با آن