تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٦ - تفسير ابيات
قُرْآنَه . ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَه ٧٥ : ١٦ - ١٩ » [١] ( زبانت را به خواندن قرآن شتاب زده مكن . وبه طور قطع جمع كردن وپيوستن قرآن به عهدهء ما است ، وقتى كه ما قرآن را به تو خوانديم ، تو از خواندن ما پيروى كن . سپس بر ما است كه آن را بيان وآشكار بسازيم ) « وَما يَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . عَلَّمَه شَدِيدُ اَلْقُوى ٥٣ : ٣ - ٥ » [٢] ( او پيامبر از روى هوى سخن نمى گويد ، آن چه كه مى گويد جز وحى كه به او مى رسد چيزى نيست كه نيرومند شديد به او تعليم مى نمايد . ) تفسير ابيات طوطى آن پرندهء زيبا به آينهء مى نگرد ومى بيند كه عكسش در آن آينه به او روى آورده است . استاد سخن آموزش در پشت آينه مخفى شده وحرفى را كه بايد به طوطى بياموزد به زبان مى آورد . طوطيك گمان مى برد كه اين گفته هاى ناچيز از آن طوطى است كه در آئينه ديده مى شود وچون مى بيند كه جنس او سخن مى گويد ، مطابق قانون هم جنسى سخن گفتن را مى آموزد . آن پرندهء زيبا از آن مرد هنرمند سخن را ياد مى گيرد ولى از اسرارى كه در آن سخن نهفته است بىاطلاع است .
طوطى سخن را از بشر گرفته است وآن حيوان چيزى جز صورت همان سخن از بشر درك نمى كند .
بدينسان مريد پر از جهل وعوارض طبيعت از آئينه جسم ولى چيزى جز موجودى انسانى شبيه به خودش نمى بيند ، آن بىنوا گمان مى كند كه گويندهء آن سخنان فردى بشر است ونمى تواند عقل كل را كه در پشت آئينه جسم ولى قرار دارد واو از اسرارش بىخبر است درك ودريافت كند ، شيخ به آن مريد سخن مى آموزد ، اما تنها سخن نيست بلكه راز ما فوق طبيعى وقديمى است ونمى داند كه آموزندهء او
[١] سوره القيامة ، آيهء ١٦ تا ١٩ . .
[٢] سوره النجم ، آيهء ٣ تا ٥ . .