تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - هر اندازه كه رشد روانى يك فرد بيشتر است ، از ظواهر سخنان و رويدادها عبور كرده بيشتر به حقيقت سخن و رويداد آشنا مى شود ، يكى از نتايج بسيار مهم اين نفوذ عقلى كشف واقعيات جدى از شوخىها است
معناى تحول هم جز اين نيست كه شىء در حال تحول : يعنى ، قوانين واصول معينى شىء در حال تحول را به قوانين ديگر تحويل مى دهد ، بدون كوچكترين خلايى كه ميان قوانين پيشين وپسين به وجود بيايد ، بنا بر اين شوخى به معناى سخن بىاساس ورويداد بدون واقعيت در جهان هستى امكان ناپذير مى باشد .
يك سخن دروغ يا مبالغه وامثال آنها پديده هايى هستند كه به عنوان معلول عوامل معينى به وجود آمدهاند ، عوامل مزبور واقعيت دارند ، مانند اهانت يا مسخره كردن ويا خندانيدن ديگران وبه عبارت كلىتر هر پديده از هر مقولهاى كه در پهنه ى هستى بروز مى كند حلقهاى به زنجير كلى هستى مى پيوندد كه هم عامل سابق دارد وهم هويت معين ومعلول مناسب خود . يك سخن شوخى را به عنوان مثال در نظر مى گيريم .
يك فرد در مجمعى جمله را مى گويد كه با انكار افراد آن مجمع رو به رو مى شود ، فرد ديگرى در همان مجمع جملهء او را به سخن يك آدم ديوانه تطبيق مى كند وهمه افراد را مى خنداند . تطبيق سخن انسان عاقل به سخن ديوانه به منظور اثبات ديوانگى آن عاقل ، شوخى تلقى مى شود وهمه را مى خنداند ، ولى موقعى كه همين حادثه را تطبيق مى كنيم به واحدهاى جدى زير مى رسيم .
١ - سخن مرد عاقل مركب از الفاظى است كه تموج مخصوص هوا را نشان مى دهد .
٢ - سخن مفروض يك حادثه است كه مسبوق به ده ها بلكه صدها شرايط ذهنى واحساساتى واراده وتصميم گوينده مى باشد .
٣ - آن سخن داراى معناى انفرادى وجملهاى بوده است .
٤ - ديوانهاى سخنى شبيه به سخن آن عاقل گفته است .
٥ - در آن مجمع كه شخص عاقل چنان سخنى را گفته است ، فردى وجود داشته است داراى حافظه ونيروى تذكر كه توانسته است سخن آن ديوانه را به ياد