تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٣ - ٦ - آيا بشر مى تواند خود را از زنجير محدود كنندهء حواس طبيعى نجات بدهد ؟
دور به همان ارتفاع واقعى خود ببيند مرتكب خطا گشته است ، زيرا وضع ساختمان چشم وانبساط نور در فاصلهء دور وساير عوامل مطابق قوانين طبيعى خود ، بايستى كوه را تپه بنماياند . اين همان مطلب است كه فيزيكدان معروف نيلز بوهر در جملهء ادبى ومعروفش مى گويد كه : « ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم وهم تماشاگر . » ٦ - آيا بشر مى تواند خود را از زنجير محدود كنندهء حواس طبيعى نجات بدهد ؟
جلال الدين در كتاب مثنوى به اين سؤال پاسخ مثبت مى دهد ومى گويد :
ور ندانى تو عجوز از شاهدى بىگمان گشته است چشمت فاسدى ور تو نشناسى شكر را از صبر بىگمان شد حسّ ذوق تو خدر ور يكى شد صوت بلبل با غراب هست بىشك حسّ سمع تو خراب ور يكى گشتت سمور وخارپشت حسّ لمس تو به تو بنمود پشت بانگ حيزان وشجاعان دلير هست پيدا چون فن روباه وشير چارهء كار حواس خويش كن وانگهى راه طلب در پيش كن [١] از شش واز پنج عارف گشت فرد محترز گشته است زين شش پنج نرد رست او زين پنج حس وشش جهت از وراى آن همه كرد آگهت [٢] جهد كن تا حس تو بالا رود تا كه كار حس از آن بالا شود [٣] اى ببرده رخت حسها سوى غيب دست چون موسى برون آور ز جيب [٤] نور حس را نور حق تزيين بود معنى نور على نور اين بود [٥]
بايستى در مسئله دگرگون كردن حواس وتغيير فعاليت آنها دقت بيشترى انجام
[١] دفتر ششم ، ص ٤٢٤ ب ٧٥ وص ٤٢٥ ب ١ تا ٥ . .
[٢] دفتر ششم ، ص ٤٢٠ ب ١ و ٢ . .
[٣] دفتر ششم ، ص ٣٩٣ ب ٧٧ . .
[٤] دفتر دوم ، ص ٧٩ ب ٥٢ . .
[٥] دفتر دوم ، ص ٩٩ ب ١٣ . .