تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٦ - ٢ - اگر حقيقت حواس ظاهرى و امكانات و ارزش آنها را بفهميد گام بسيار مؤثرى در راه وصول به حقايق برداشتهايد
چشم حس را هست مذهب اعتزال ديده عقل است سنّى در وصال مسخرهء حسّند اهل اعتزال خويش را سنى نمايند از ضلال هر كه بيرون شد ز حسّ او سنّى است اهل بينش چشم حسّ خويش بست [١] نور حسى نبود آن نورى كه او روى خود محسوس بيند پيش رو [٢] خاك زن بر ديدهء حس بين خويش ديدهء حس دشمن عقل است وكيش ديدهء حس را خدا اعماش خواند بت پرستش گفت وضد ماش خواند [٣] متهم نفس است نى عقل شريف متهم حس است نى نور لطيف كان عجب زين حس دارد عار وننگ كى بود طاوس اندر چاه ننگ چون ز حس بيرون نيامد آدمى باشد از تصوير غيبى اعجمى [٤] زان كه نور انبيا خورشيد بود نور حسّ ما چراغ وشمع ودود [٥] مر مرا بنماى محسوس آشكار تا ببينم من تو را نظاره وار گفت نتوانى وطاقت نبودت حس ضعيف است وتنگ سخت آيدت گفت بنما تا ببيند اين جسد تا چه حد حس نازك است وبىمدد آدمى را هست حسّ تن سقيم ليك در باطن يكى خلق عظيم [٦] كف به حس بينى ودريا از دليل فكر پنهان آشكارا قال وقيل [٧] حس را حيوان مقر است اى رفيق ليك ادراك دليل آمد دقيق [٨]
[١] دفتر دوم ، ص ٨٠ ب ٧ و ٨ ١٠ . .
[٢] دفتر دوم ، ص ٩٢ ب ٦٧ . .
[٣] دفتر دوم ، ص ١٠٣ ب ٦٨ و ٦٩ . .
[٤] دفتر دوم ، ص ١٣٢ ب ٣٣ و ٣٨ . .
[٥] دفتر چهارم ، ص ٢٢٣ ب ٤٢ . .
[٦] دفتر چهارم ، ص ٢٧٦ ب ١٣ تا ١٦ . .
[٧] دفتر پنجم ، ص ٢٩٥ ب ٦٨ . .
[٨] دفتر پنجم ، ص ٣٣٠ ب ٣٥ . .