تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٧ - تفسير ابيات
خود را ويران ساختهاى . -
((١٠٧٦)) پيش آب وپس هم آب با مدد چشمها را پيش سد وخلف سد
عجبا . -
((١٠٧٧)) اسب زير ران وفارس اسب جو چيست اين ، گفت اسب ، ليكن اسب كو ؟
مگر اين كه زير تست وبر آن سوار گشتى اسب نيست ؟ جواب مى دهد : بلى ، اما اين اسب را كسى نمى بيند . شگفتا . -
((١٠٧٩)) مست آن وبيش روى اوست آن اندر آب وبىخبر ز آب روان مست چيز وپيش روى اوست چيز بىخبر زان چيز وشرح خويش نيز
خود او مانند گوهر در درياست ودنبال دريا مى گردد ودر ميان آب است ودر جستجوى آب بيابانها را زير پا مى گذارد بىنوا انسان ساده لوح كه نمى داند كه خود سؤال كردن وجستجو با وجود حقيقت ، خود حجاب همان حقيقت خواهد بود وهمين ابر است كه آفتاب حقيقت او را تاريك خواهد ساخت ونمى داند كه همين چشم بد اوست كه ديدگانش را بسته وآن تلاش كه براى برطرف كردن سد صورت مى دهد ، همان سد پولادين اوست ونمى داند كه گوش خود اوست كه پنبهاى به گوش او شده است ونمى گذارد كه بشنود . اى انسانى كه مست ومدهوش خداى ذو الجلالى به هوش باش ودر خود بنگر ودر اعماق جانت فرو رو .
سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد آن چه خود داشت ز بىگانه تمنا مى كرد گهرى كز صدف كون ومكان بيرون بود طلب از گم شدگان لب دريا مى كرد
حافظ