تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤١ - در بيان معنى حديث شريف ١٧١ لا بد من قرين يدفن معك و هو حى و تدفن معه و أنت ميت ، إن كان كريماً أكرمك و إن لئيماً أسلمك و ذلك القرين عملك فأصلحه ما استطعت ١٨٧ صدق رسول الله صلى الله عليه و آله
در معنى آيهء و هو معكم أينما كنتم
آيه
در معنى آيهء وهو معكم أينما كنتم
((١٠٧٣)) يك سبد پر نان تو را بر فرق سر تو همى خواهى لب نان در بدر
((١٠٧٤)) در سر خود پيچ وهل خيره سرى رو در دل زن چرا بر هر درى ؟
((١٠٧٥)) تا به زانويى ميان آب جو غافل از خود زين وآن تو آب جو بر سرت نان است وپايت اندر آب وز عطش وز جوع گشتستى خراب
((١٠٧٦)) پيش آب وپس هم آب با مدد چشمها را پيش سد وخلف سدّ
((١٠٧٧)) اسب زير ران وفارس اسب جو چيست اين ، گفت اسب ، ليكن اسب كو ؟
((١٠٧٨)) هى نه اسبت اين به زير تو پديد ؟
گفت آرى ، ليك خود اسبى كه ديد
((١٠٧٩)) مست آن وپيش روى اوست آن اندر آب وبىخبر ز آب روان مست چيز وپيش روى اوست چيز بىخبر ز آن چيز وشرح خويش نيز
((١٠٨٠)) چون گهر در بحر وگويد بحر كو ؟
وان خيال چون صدف ديوار او
((١٠٨١)) گفتن آن كو حجابش مى شود ابر تاب آفتابش مى شود
((١٠٨٢)) بند چشم اوست هم چشم بدش عين رفع سدّ او گشته سدش
((١٠٨٣)) بند گوش او شده هم گوش او هوش با خود دار اى مدهوش او
آيه « هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّماواتِ واَلأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اِسْتَوى عَلَى اَلْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي اَلأَرْضِ وما يَخْرُجُ مِنْها وما يَنْزِلُ مِنَ اَلسَّماءِ وما يَعْرُجُ فِيها وهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ والله بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ٥٧ : ٤ » . (١) ( او است خداوندى كه آسمانها وزمين را در شش روز ( شش دوره ) آفريده سپس به عرش مشرف شده است ، مى داند آن چه را كه در زمين فرو مى رود وآن چه را كه
(١) سوره الحديد ، آيهء ٤ . .