تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٥ - در مثال عالم نيست هست نما و عالم هست نيست نماى
آيه
روايت
((١٠٤٧)) مال نايد با تو بيرون از قصور يار آيد ليك تا بالين گور
((١٠٤٨)) چون تو را روز اجل آيد به پيش يار گويد از زبان حال خويش
((١٠٤٩)) تا بدينجا بيش همره نيستم بر سر گورت زمانى بيستم
((١٠٥٠)) فعل تو وافى است زان كن ملتحد كاندر آيد با تو در قعر لحد
آيه « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ . مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ . ومِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ . ومِنْ شَرِّ اَلنَّفَّاثاتِ فِي اَلْعُقَدِ . ومِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ ١١٣ : ١ - ٥ . » (١) اى پيامبر ( به آنان بگو پناه مى برم به خداى صبحگاه از شر آن چه كه خلق كرده واز شرى كه در شب وارد مى شود واز شر تبهكاران كه عقده هاى روانى ايجاد مى كنند ، يا جادوگران كه در گره مى دمند ، واز شر حسودان موقعى كه حسادت مى ورزند . ) روايت « يتبع الميت ثلاثة فيرجع اثنان ويبقى واحد ، يتبعه اهله وماله وعمله فيرجع اهله وما له ويبقى عمله . » (٢) ( سه چيز به دنبال مرده مى روند ، دو چيز از آنها بر مى گردند ويكى مى ماند : خويشاوندان ومالش بر مى گردند وعملش باقى مى ماند . )
(١) سوره الفلق ، آيهء ١ تا ٥ . .
(٢) احياء العلوم غزالى ، ٢ ، ص ١٤٣ . .