تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٧ - تفسير آيهء ١٧١ الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ١٨٧
((٩٩٦)) أمة الكفران أضل اعمالهم أمة الايمان أصلح بالهم
((٩٩٧)) گم شد از بىشكر خوبى وهنر كه دگر هرگز نبيند زان اثر
((٩٩٨)) خويشى وبىخويشى وشكر ووداد رفت ز انسان كه نياردشان به ياد
((٩٩٩)) كه اضل اعمالهم اى كافران جستن كام است از هر كامران
((١٠٠٠)) غير اهل شكر واصحاب وفا كه مر ايشان راست دولت در قفا
((١٠٠١)) دولت رفته كجا قوت دهد دولت آينده چون چشمه زهد
((١٠٠٢)) قرض ده زين دولت اندر أقرضوا تا كه صد دولت ببينى پيش رو
((١٠٠٣)) اندكى زين شرب كم كن بهر خويش تا كه حوض كوثرى يابى به پيش
((١٠٠٤)) جرعه بر خاك وفا آن كس كه ريخت كى تواند صيد دولت زو گريخت
((١٠٠٥)) خوش كند آن دل كه أصلح بالهم رد من بعد التوى انزالهم
((١٠٠٦)) اى اجل وى ترك غارت ساز ده هر چه بردى زين شكوران باز ده
((١٠٠٧)) وا دهد ويشان نه بپذيرند آن ز آنكه منعم گشتهاند از رخت جان
((١٠٠٨)) صوفييم وخرقه ها انداختيم باز نستانيم چون درباختيم
((١٠٠٩)) ما عوض ديديم آنگه چه عوض رفت از ما حاجت وحرص وغرض
((١٠١٠)) زآب شور ومهلكى بيرون شديم بر رحيق وچشمهء كوثر زديم
((١٠١١)) آنچه كردى اى جهان با ديگران بىوفايى وفن وناز گران
((١٠١٢)) بر سرت ريزيم ما بهر جزا كه شهيديم آمده اندر غزا
((١٠١٣)) تا بدانى كه خداى پاك را بندگان هستند پر حمله ومرا
((١٠١٤)) سبلت تزوير دنيا بركنند خيمه را بر بازوى نصرت زنند
((١٠١٥)) اين شهيدان باز نو غازى شدند اين اسيران باز بر نصرت زدند قفل مشكلها ز لطفش حل شده نفس كافر ناگهان بسمل شده نااميدى رفته اميد آمده گشت مسجد ناگهان اين بتكده
((١٠١٦)) سر برآوردند باز از نيستى كه ببين ما را گر اكمه نيستى
((١٠١٧)) تا ببينى در عدم خورشيدهاست وان چه اينجا آفتاب آنجا سهاست