تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - بيان آن كه كشتن ابراهيم عليه السلام خروس را و مذمت او اشارت به قمع او قهر كدام صفت بود از صفات مذمومات مهلكات در باطن مريد
بيان آن كه كشتن ابراهيم عليه السلام خروس را ومذمت او اشارت به قمع او قهر كدام صفت بود از صفات مذمومات مهلكات در باطن مريد
((٩٣٨)) چند گويى هم چو زاغ پر نحوس اى خليل حق چرا كشتى خروس حكمت كشتن چه بود آخر بگو تا مسبّح گردم آن را مو به مو
((٩٣٩)) گفت فرمان حكمت فرمان بخوان تا مهلل گردم آن را من به جان
((٩٤٠)) شهوتى است او وبس شهوت پرست زان شراب زهرناك ژاژ مست
((٩٤١)) گر نه بهر نسل بودى اى وصى آدم از ننگش بكردى خود خصى
((٩٤٢)) گفت ابليس لعين دادار را دام زفتى خواهم اين اشكار را
((٩٤٣)) زرّ وسيم وگله واسبش نمود كه بدين نانى خلايق را ربود
((٩٤٤)) گفت شاباش وترش آويخت لنج شد ترنجيده وترش همچون ترنج
((٩٤٥)) پس جواهرها ز معدنهاى خوش كرد آن پس مانده را حق پيش كش
((٩٤٦)) گير اين دام دگر را اى لعين گفت زين افزون دهاى نعم المعين
((٩٤٧)) چرب وشيرين وشرابات ثمين دادش وبس جامهء ابريشمين
((٩٤٨)) گفت يارب بيش از اين خواهم مدد تا ببندمشان به حبل من مسد
((٩٤٩)) تا كه مستانت كه نرّ وپر دلند مردوار اين بندها را بگسلند
((٩٥٠)) تا بدين دام ورسنهاى هوا مرد تو گردد ز نامردان جدا
((٩٥١)) دام ديگر خواهم اى سلطان تخت دام مرد انداز حيلت ساز سخت
((٩٥٢)) خمر وچنگ آورد در پيشش نهاد نيم خنده زد بدان شد نيم شاد
((٩٥٣)) سوى اضلال ازل پيغام كرد كه بر آر از قعر بحر فتنه گرد
((٩٥٤)) نى يكى از بندگانت موسى است پرده ها در بحر او از گرد بست
((٩٥٥)) آب از هر سو عنان را وا كشيد از تك دريا غبارى برجهيد دام محكم ده كه تا گردد تمام وافكنم در كام ايشان چون لجام