تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٢ - حكايت محمد خوارزمشاه كه شهر سبزوار را به جنگ بگرفت امان جان خواستند گفت آنگه امان دهم كه ازين شهر پيش من به هديه ابو بكر نامى بياوريد
بقيه قصهء آهو در آخور خران [١]
((٩٠٨)) روزها آن آهوى خوش ناف نر در شكنجه بود در اصطبل خر
((٩٠٩)) مضطرب در نزع چون ماهى ز خشك در يكى حقه معذب پشك ومشك
((٩١٠)) يك خرش گفتى كه هان اين بو الوحوش طبع شاهان دارد ومى ران خموش
((٩١١)) آن دگر تسخر زدى كز جزر ومد گوهر آورده است كى ارزان دهد
((٩١٢)) وان خرى گفتى كه با اين نازكى بر سرير شاه برشو متكى
((٩١٣)) آن خرى شد تخمه وز خوردن بماند پس به رسم دعوت آهو را بخواند
((٩١٤)) سر چنين كرد او كه نى رو اى فلان اشتهايم نيست هستم ناتوان
((٩١٥)) گفت مى دانم كه نازى مى كنى يا ز ناموس احترازى مى كنى
((٩١٦)) گفت آهو با خر اين طعمهء تو است كه از آن اجزاى تو زنده ونو است
((٩١٧)) من اليف مرغزارى بوده ام در ظلال روضه ها آسوده ام
((٩١٨)) گر قضا افكند ما را در عذاب كى رود آن طبع وخوى مستطاب
((٩١٩)) گر گدا گشتم گدا رو كى شوم ور لباسم كهنه گردد من نوم
((٩٢٠)) سنبل ولاله وسپر غم نيز هم با هزاران ناز ونخوت خورده ام
((٩٢١)) گفت آرى لاف مى زن لاف لاف در غريبى بس توان گفتن گزاف
((٩٢٢)) گفت نافم خود گواهى مى دهد منتى بر عود وعنبر مى نهد
((٩٢٣)) ليك آن را كه اشنود صاحب مشام بر خر سرگين پرست آن شد حرام
((٩٢٤)) خر گميز خر ببويد بر طريق مشك چون عرضه كنم بر اين فريق ؟
((٩٢٥)) بهر آن گفت آن رسول مستجيب رمز الاسلام فى الدنيا غريب
[١] مضمون آهو در آخور خران در دفتر دوم تحت عنوان « گرفتار شدن باز ميان جغدان ويرانه » آمده است باز در ويرانه بر جغدان فتاد * راه را گم كرد ودر ويران فتاد ٠ ٠ ٠ ٠ ٠ ٠ ٠ ٠ ٠ بر سرى جغدانش بر سر مى زنند * پر وبال نازنينش مى كنند ولوله افتاد در جغدان كه ها * باز آمد تا بگيرد جاى ما .