تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٩ - حكايت محمد خوارزمشاه كه شهر سبزوار را به جنگ بگرفت امان جان خواستند گفت آنگه امان دهم كه ازين شهر پيش من به هديه ابو بكر نامى بياوريد
((٨٧١)) تو دل خود را چو دل پنداشتى جست وجوى اهل دل بگذاشتى
اى كاش عظمت دل را مى دانستيد كه اگر هفتصد برابر اين هفت آسمان لاجوردين در آن گذاشته شود احساس سنگينى نمى كند بلكه در آن بسيار ناچيز مى نمايد . اين عوامل طبيعت دلريز را دل مخوان واز سبزوار هرگز ابو بكرى جستجو مكن .
كسى كه حقيقتاً داراى دل است ، او در درون خود آئينه شش رو دارد كه خدا از هر شش جهت به آن آئينه مى نگرد .
كسى كه داراى آيينهء شش رو است براى او غير از خدا چيزى در ديدگاه قرار نمى گيرد . اگر چيزى را رد كند براى خدا رد كرده است واگر بپذيرد باز براى خدا پذيرفته است او كه در همه حال خود را براى خدا قرار داده است ، خداوند ذو الجلال هم او را برگزيده است . بخشايشهاى خداوندى به مردم به وسيلهء همين انسانهاى الهى است كه من شمهاى از احوال آنان را باز گو كردهام .
موهبتهاى الهى نخست به كف آنان سرازير مى گردد واز كف آنان به سوى مردم مورد ترحم روانه مى شود . كف دست اين مردان الهى با درياى كل عظمت خداوندى داراى پيوستگى بىچونيست كه سخن گنجايش بيان آن را ندارد وتنها براى انجام وظيفه ، نمونهاى از آن را مى توان باز گو كرد تو براى محاسبهء وجودت اگر صدها جوال طلا به بارگاه خداوندى ببرى ، آن را نپذيرفته ، خواهد فرمود : از سر به پايين افتادهء برو براى من دل بياور . اگر دل از تو راضى است من از تو خشنودم واگر دل از تو رو گردانده است من اعتنايى به تو نخواهم كرد . اگر بخواهى رابطهء خود را با من كه خداى تو هستم بدانى ، رابطهء خود را با دلت در نظر بگير كه اين دو رابطه يكى است . دل پيوستگى مادرانه با تو دارد كه بهشت زير پاى اوست .
مادر وپدر واصل آفرينش دل است وبس . اى خوشا به حال آن كس كه دل را از پوست تشخيص بدهد .
تو مى گويى : كه من به بارگاه تو دل آوردهام ولى پاسخ خواهى شنيد كه